تبليغاتX
سرای من -
چند بیت شعر ناب

 

رفیقان جملگی منزل رسیدند من بیچاره سرگردون تا کی

 

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

 

بی د لان را جز خدا دلدار نیست خاکیان را خاک گشتن عار نیست

 

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید

 

هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ است من راست گفتم که برای تو زنده ام

 

به خدا نه اکنون است ظلمت بر من زار به ولله به هنگام تولد تا کنون است

 

تمام مهربانان را به خو نامهربان کردم به امیدیکه سازم مهربان نامهربان را

 

غلط است آنکه گویند دل به دل ره است دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

با تشکر از دوست خویم سعید داوان که این شعرا رو برای من فرستاد     

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/16ساعت 13:7  توسط مسعود |