![]() |
![]() |
|
|
سلام به تمام دوستان عزيز
عيد نوروز رو به همتون و خونواده هاي محترمتون تبريكم ميگم اميدوارم صد سال همتون زنده باشين و هميشه بتونيم بشينيم شبا با هم بچتيم و .......
خوب اينم يه مطلب در مورد تا ريخچه نوروز در ايران كه اميدوارم خوشتون بياد
آمد بهار و سير گلستان غنيمت است
سلام آشنای احساس...سلام و يا علی مدد......نسيمی که از سر کوی دوست مياید بوی خوش بهار رو با خودش مياره و نويد طلوعی ديگر و بودنی دوباره....همه عمر برندارم سر از اين خمار و مستی....که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی...
در ميان هر قوم و ملتي، آيينهايي وجود دارد كه ريشه تاريخي و فرهنگي دارند و جلوهاي هستند از باورها و اعتقادات و نيز مقدسات ديني و مذهبي آن سرزمين؛ و بهنوعي هويت فرهنگي و تاريخي آنان را به نمايش ميگذارند. يكي از اين آيينها به سال نو مربوط ميشود كه كمتر تمدني فاقد آن است. هر قوم براساس تاريخ، فرهنگ و مذهب خود آغاز سال را در قالب برپايي مراسم و جشنهاي ملي و مذهبي گرامي ميدارد. انسان از نخستين سالهای زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رويداد های طبيعی، يعنی تكرار فصول شد. نياز به محاسبه در دوران كشاورزی يعنی نياز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقويم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغيير آن آسانتر ديده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتيجه نارسايی ها و نا هماهنگی هايی كه در تقويم قمری ، با تقويم دهقانی داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال نزد ايرانيان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است و همانطور كه ابوريحان بيرونی در آثار الباقيه آورده است آغاز سال ايرانی از زمان خلقت انسان ﴿ يعنی ابتدای هزاره هفتم از تاريخ عالم ﴾ روز هرمز از ماه فروردين بود ، وقتی كه آفتاب در نصف النهار در نقطه ی اعتدال ربيعی و طالع سرطان بود. پيدايش جشن نوروز جشن نوروز را به نخستين پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجری مثل فردوسی ، عنصری، بيرونی، طبری و بسياری ديگر كه منبع تاريخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبيات پيش از اسلام بود. نوروز را از زمان پادشاهی جمشيد جم می دانند. در خور يادآوری است كه جشن نوروز پيش از جمشيد نيز بر گزار ميشده و ابوريحان نيز با آنكه جشن را به جمشيد منسوب می كند يادآور ميشود كه: آن روز كه روز تازه ای بود جمشيد عيد گرفت اگر چه پيش آن هم نوروز بزرگ و معظم بود. نوروز و آيينهاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرينهاي جنوبي) است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران زمين به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كرده اند. نوروز روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند. دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر توطئه هاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليج فارس سكونت دارند. در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه اي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند. به نوشته برخي از مورخين بر پايه افسانه ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمين از بديها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژهاي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سياسي و اجتماعي مصون مانده است. لازم است بدانيم كه مهاجرت آرينها به صورت سه دسته مادها، پارسها، پارتها به سرزمين ايران در قرن هشتم پيش از ميلاد تكميل شد. اين گروه از آرينها از گروهي كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرينهاي جنوبي ميخوانند. مادها در منطقه غرب ري (تهران امروز) تا مرز ايلام از جمله آترپاتكان (آذربايجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتي به پايتختي همدان تأسيس كردند كه به احتمال زياد جمشيد از ميان آنان برخاسته بود. زيرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقي «ري» تا سواحل خليجفارس و بيشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارتها در شرق درياي مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحي اطراف استقرار يافته بودند. ترويج آموزشهاي زرتشت- تنها پيامبري كه از ميان آرينها برخاسته- به نوروز جنبه معنويتري بخشيد، زيرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نيك تأكيد داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفي ميكرد و تحولات تاريخ را نتيجه كشمكش بدي و خوبي ميدانست كه سرانجام با شكست قطعي بدي؛ آرامش، صفا، شادي، صميميت و عدالت جهانيان تأمين خواهد شد. نوروز فرصت خوبي براي زدودن افكار بد از روح، پايان دادن به دشمنيها از طريق تجديد ديدارها و نيز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسي آنان و مبادله هديه بوده است. كوروش بزرگ مؤسس امپراتوري ايران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستين حكمران ايراني بود كه به نوروز جنبه رسمي داد و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي آن تدوين كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمين پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاكسازي محيط زيست- از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود. در دوران هخامنشيان، يازده روز اول فروردين (فرورتيشن/ Farvartishn) ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روزسال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمينهاي ديگر را ميپذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامههاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان ميكرد كه نصبالعين قرار گيرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت ميشد. شاه سپس پيشكشها را دريافت ميكرد كه نمونه آن در كندهكاريهاي تخت جمشيد ديده ميشود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار ميشد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش ميگرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي ميشدند. نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان ميرفتند و اداي احترام ميكردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيد ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا ميخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است. سران دولت هخامنشي در آداب و رسوم و قوانين سرزمينهاي غيرآريايي نشين كمتر مداخله ميكردند ولي در مصر كه بيش از يك قرن يكي از ايالات ايران به شمار ميرفت، آيين هاي نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپي) از شاه انتخابي اين كشور خواسته بودند كه نوروز را برسميت بشناسد و برگزار كند، آلودن محيطزيست (آب و هوا و زمين) را منع ، و براي دروغگفتن و سوء نيت مجازات در نظر بگيرد. داريوش بزرگ كه در گسترش آيينهاي نوروزي در ميان متصرفات غيرآرين امپراتوري ايران سعي بليغ داشت در مراسم نوروز 515 پيش از ميلاد (هفتسال پس از آغاز فرامانروايي اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون- حاوي آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفتهاند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوي داريوش كه در اين كتيبه آمده، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالي مصون سازد. پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشكوه بيمانندي در آنجا برگزارمي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول كشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات ترازاول در تالارهاي ديگر اين كاخ حضور مييافتند. كار ساختن تخت جمشيد (يونانيها پرسپوليس = شهر پارس خواندهاند) 51 سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلي نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولي پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراي دو پايتخت شد: شوش پايتخت اداري و تخت جمشيد پايتخت سياسي.عنوان «تخت جمشيد» را قرنها بعد، عوامالناس به آن دادند، حال آن كه اين كاخ با جمشيد افسانهاي ارتباطي نداشته است. از اين كاخ كه گوياي تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروي ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايي ميشد. حسادت اسكندر مقدوني نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويراني اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر کجاي کشور که بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مي رسانيدند و بهار را در آنجا بسر مي بردند. داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پيش از ميلاد سكه زرين ويژهاي ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازي را در حال تيراندازي با كمان نشان ميدهد. ضرب سكه زر و سيم يک قرن پيش از آن توسط داريوش اول آغاز شده بود. سكههاي داريوش اول به «داريك» يا «دريك» موسومند. بايد توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عيدي از زمان هرمز دوم - شاه ساساني در سال 304 ميلادي آغاز شده است. مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت، البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» ميخواندند. در سال 52 ميلادي، مِهستان كه از نحوست 13 فروردين ميترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكاني به شاهي برگزيد كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ايجاب ميكرد. شاه قبلي در ايام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از يونانيان است که با اسکندر وارد ايران شده است. نوروز ايراني بر حسب سال مصادف است با يكي از اين سه روز در تقويم ميلادي: 20، 21 و يا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پيش از ميلاد، ايران خود را براي دفاع در برابر حمله احتمالي «سزار» آماده ميكرد كه خبر رسيد سزار 15 مارس( هفت روز پيش از نوروز ) در سناي روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد که ايام عيد را در دلواپسي بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران 9 سال پيش از آن (سال 53 پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقامگيري داشت. اردشير پاپكان- كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد. در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوشيمن ميدانستند و بيشتر ازدواجها را به اين روز موكول ميكردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شاديها و پاكيها بشمار مي آمدند ، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفتروز دست از كار ميكشيدند. در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملي بود بلكه ايام تميز كردن محيطزيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستيها، استحكام خانواده، و بيرون كردن افكار بد و پليديها از روح و روان به شمار ميآمد. در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بامها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليديها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفتسين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملي، برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد. در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهي كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اينكه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عيد نوروز) عليرغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتشبسي دو هفتهاي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئيين هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد. در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساساني) شده بودند، فيالبداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد. در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك- روحاني زرتشتي- جنبش سوسياليستي خود را بر پايه مالكيت عمومي داراييها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد و برابري اجتماعي- اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعهاي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت و حتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد . پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون ( ايوان مدائن - طاق كسري، نزديك بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد. در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني( يا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي ميكرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت ميكردند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد و اين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551 ميلادي آماده بهره برداري شد و آيين هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد. اين تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد و بعدا منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي و عمارات بزرگ تيسفون ، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا و ايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهم جهان بشمار مي آيد. دانشگاه گندي شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو انوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550 ميلادي ) گشايش يافت. بعد از اسلام ،تا مدتي مراسم نوروز در ايران به صورت خصوص و خانوادگي برگزار ميشد. با وجود اين، نوروز ايراني از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاي اين دودمان، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولي عيدي رسمي نبود. در روايت است كه هارون الرشيد ، خليفه معروف عباسي ، هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامتگذاري كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجري) در شهر بغداد به بزرگاني كه به ديدن او رفته بودند، هديه داد و به آنان تأكيد كرد كه سال آينده، كسي سكه دريافت خواهد كرد كه سكههاي امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون اين بود كه سكه هاي عيدي را که داده بود خرج نكنند. اميراسماعيل ساماني از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد ري) نابغه نظامي ايران كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال 892 ميلادي از رياضيدان هاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوباره نويسي كنند تا «نوروز» در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سالها بعد توسط «عمرخيام» تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد . ملک شاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حکومت او تقويم خورشيدي را تنظيم کرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پيش نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شد. در سال 1597 ميلادي، شاه عباس صفوي آيين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امنترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاي خارجي كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه براي كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 ميلادي رييس كشور ايران شده بود. وي در رعايت اعياد ملي و مذهبي شيعه دقت کامل بعمل مي آورد. نادر شاه به نوروز و آيينهاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خود موسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتي از آن را به رسم عيدي به منشيها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ماوقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده ميشود: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان ميدهد كه نادر خواهان احياي امپراتوري ايران در چارچوب مرزهاي عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جريان لشكركشي به هند، پس از شكستدادن ارتش 360 هزار نفري اين كشور و دريافت تاج شاه هند، براي ورود به دهلي منتظر فرا رسيدن نوروز شد تا در روزي سعد به اين آرزو برسد و روز 20 مارس (نوروز) وارد دهلي شد و مراسم عيد را در كاخ «شاهجهان ( امپراتور پيشين هند) » برگزار كرد. كريمخان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده ميشود، برگزار ميكرد و سپس به ديدن مردم عادي (كوچه و خيابان) ميرفت. وي در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهاي ديگر هم شد. كريمخان براي شاد كردن مردم و زدودن غمهايشان هر اقدامي را كه ميتوانست، ميكرد. ويلهلم اول قيصر آلمان كه علاقه شديدي به خواندن تاريخ آرينها داشت از اين كه در 22 مارس 1797 ميلادي (مصادف با نوروز آرين هاي جنوي - ايرانيان) به دنيا آمده بود، مباهات ميكرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسيد ( رايش دوم ). ويلهلم اول که بيسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر كرد. فراموش نکنيم که آلمان تنها قدرت اروپايي است که نظر استعماري و سيا ست امپرياليستي نسبت به ايران نداشته و همواره در کنار ايران بوده است. ايرانيان نيز نسبت به آلمان و آلمانيان احساسات ويژه داشته اند و به خاطر همين احساس در دوران دو جنگ اول و دوم جهاني آسيب فراوان ديدند.
جشن نوروز جشن نوروز دسته كم يك يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشيد، يك ماه می نويسد: چون جم در گذشت پادشاهان همه روز های ماه را عيد گرفتند. عيد ها را شش بخش نموده اند: پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص می دادند، پنج روز دوم را به اشراف ، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، پنج روز چهارم را به نديمان و درباريان ، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به بزرگان. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز ، دست كم از "چهارشنبه آخر سال" آعاز و "در سيزده به در" پايان می پذيرد. از آداب و رسوم كهن پيش از نوروز بايد از پنجه ، چهارشنبه سوری ، خانه تكانی ،عيدی دادن و سفره ی هفت سين ياد كرد.
گفته شده است آفرينش آدم و خلافت حضرت علي(ع) در اين روز بوده است. ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با حيات دوباره طبيعت، روح رفتگان آنها بازميگردد و چند روزي را در خانهِ دنيوي خود با بستگانشان ميگذرانند. مجموعه اين عوامل باعث شده كه بهرغم گذر ساليان بسيار و سير پرفرازونشيب تاريخ، نوروز اين سرزمين همچنان پابرجا و استوار بماند. نوروز در ايران اگرچه يك سنت ملي و برآمده از روزگاران بسيار دور است، در عين حال با فضايي معنوي و روحاني عجين است.
خوب اميدوارم سرتون درد نيومده باشه باي تا هاي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1383/12/30ساعت 1:3 توسط مسعود |
|
|
سلام امیدوارم چهارشنبه سوری به هموتون خوش گذشته باشه اینم یه مطلب در مورد چهارشنبه سوری امیدوارم خوشتون بیاد
چهارشنبه سوری؛ آئين كهن در زندگی مدرن
* فلسفه چهارشنبه سوري و هدف از برگزاري آن چيست؟
* چهارشنبه سوري يك آيين كهن ايراني است كه ريشه در اساطير، فرهنگ و اعتقادات مردم اين سرزمين دارد. در توضيح فلسفه چهارشنبه سوري اشاره به اين نكته ضروري است كه ايرانيان باستان به پنج نيرو در وجود انسان اعتقاد داشتند. يكي از اين نيروها عبارت بوده از "جان " و يا همان قوه محركه و نيروي حياتي كه ما را به تحرك وامي دارد. نيروي ديگر "وجدان " يا "دئنا" نام داشت. اين نيرو به اعتقاد ايرانيان خير و شر را تشخيص مي دهد و پس از مرگ مورد مواخذه قرار مي گيرد. سومين نيرو "بوي " نام دارد كه به معناي حواس يا قواي تشخيص نيك و بد است. نيروي ديگر "روان " است و همان چيزي است كه به اعتقاد ايرانيان باستان در قيامت مواخذه مي شود و به بهشت يا دوزخ مي رود. اما پنجمين نيرو "فروهر" ناميده مي شود و بهره اي است از نيروي خداوند كه در وجود انسان به وديعه گذاشته شده و پس از مرگ به سوي پروردگار بازمي گردد. اين همان بخشي است كه در اسلام مي گويند:انالله و انااليه راجعون. ايرانيان بر اين باور بودند كه پنج روز آخر سال تا پنج روز بعد از سال نو يعني مدت ١٠ روز، فروهر افراد درگذشته به زمين برمي گردند و به نزد خانواده هايشان مي آيند تا از حال آنها مطلع شوند كه آيا آنها خوشبختند؟ آيا به ياد خداوند، آيين و مناسك ديني و فروهرها هستند يا نه ؟ به همين خاطر مراسم چهارشنبه سوري و در واقع جشن سوري به معناي "جشن سرخ " و نوروز شكل مي گيرد.
* سمبل ها و نمادهاي چهارشنبه سوري مانند بوته آتش زدن و خانه تكاني چه مفاهيمي داشتند؟ * ايرانيان در نخستين شب از پنج شب آخر سال بر سر بام ها آتش روشن مي كردند. زيرا آتش در نزد آنها نماد و نشانه گرما، فروغ ، روشنايي و نور هدايت و ميان عناصر زميني سمبل نور، اهورامزدا بود. به همين دليل آتش جنبه تقدس و تبرك داشته است. بنابراين آنها در آن شب آتش روشن مي كردند تا هم كار مقدسي انجام داده باشند و هم فروهرها راه منزل خود را پيدا كنند. همچنين رسم بوده كه وقتي آتش خاموش مي شد يك دختر جوان خاكستر را جمع مي كرد و بيرون از خانه دور مي ريخت تا به اصطلاح نحسي سال از خانه خارج شود. سپس اهالي خانه در را به روي او مي بستند. وقتي دختر در مي زد، از او مي پرسيدند: تو كي هستي؟ مي گفت: منم. مي گفتند: از كجا آمدي؟ مي گفت: از عروسي ، با خودت چه آورده اي ؟ خوشي و تندرستي. در اينجا بود كه در را باز كرده و دختر را به خانه مي آوردند. همچنين تا شب ورود فروهرها بايد مراسم خانه تكاني انجام مي شد تا فروهرها وقتي به خانه برمي گشتند ببينند كه همه چيز تميز است. وقتي فروهرها مي ديدند كه اعضاي خانواده زندگي شان مرتب است و لباس آراسته به تن دارند، خوشحال مي شدند و براي آنها دعا مي كردند. اما اگر مي ديدند كه بستگانشان ناراحت يا بي چيز هستند، اندوهگين و غمگين مي شدند. به همين خاطر ايرانيان باستان با شروع سال نو سعي مي كردند دشمني ها و كدورت ها را كنار بگذارند، يكديگر را ببخشند و همه چيز را پاكيزه نگهدارند تا خشنودي فروهرها فراهم شود. * شما اشاره كرديد كه آتش نماد فروغ و نور هدايت بوده ، با اين ترتيب پريدن از آن چه مفهومي داشته است؟
* از آنجايي كه آتش مقدس بوده ، گفته مي شود بعيد است كه ايرانيان باستان از روي آتش مي پريدند. اما بعد از ظهور اسلام پريدن از آتش نوعي پالايش بوده و مردم با پريدن از آن مي خواستند پاكي و گرماي آتش را بگيرند تا ناخوشي ها و پليدي ها از آنها دور شود. شعر معروف سرخي تو از من ، زردي من از تو به دنبال همين باور بوده است. اما به اعتقاد من پريدن از آتش قبل از اسلام هم انجام مي شده و نوعي "ورگرم " محسوب مي شده.
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1383/12/26ساعت 2:9 توسط مسعود |
|
|
سلام به تمام دوستان عزیز و خوبم من این مطلب رو چند وقت پیش تو یه وبلاگ خوندم و خیلی روم تاثیر گذاشت گفتم بد نیست بزارم شما هم بخونین .
داستان در مورد کوهنوردیه که تصمیم داشت بلند ترین قله ی جهان رو فتح کند ... کوهنورد داستان ما سالها خود را برای چنین روزی آماده کرده بود ... تا اینکه روز موعود فرا رسید ... کوهنورد وسایلش رو جمع و جور کرد .... و چون می خواست این افتخار،تنها به اسم اون باشه ... تنهایی راهی کوه شد ... .... روزها و شب ها در راه بود ... به هیچ چیزی جز خودش فکر نمیکرد ... شب آخر بود ... هوا بد جوری طوفانی شده بود ... هیچ جا قابل دیدن نبود ... کوهنورد بر خلاف همیشه ، تصمیم گرفت شب هم به راهش ادامه بدهد ... غرور و تکبر چشمهایش رو بسته بودن ... اون شب باد وحشتناکی می وزید ... همه جا سیاه و تاریک بود ... کوهنورد از کوه بالا میرفت ... چند قدم بیشتر به قله نماده بود ... در خیال فتح قله به سر می برد که ... ناگهان پاش لیز خورد و از کوه پرت شد ... .... کوهنورد در حال سقوط کردن بود ... چشمانش جز لکه های سیاه رنگ ، چیز خاصی رو نمی دیدند.... تو اون لحظه تنها چیزی که حس میکرد ، احساس مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذه بود ... دیگر امیدی نداشت... تسلیم شده بود ... همانطور که سقوط میکرد ، همه ی رویداد های خوب و بد زندگیش مثل يک فیلم از جلوی چشمانش می گذشت ... مرگ را در چند قدمی خود احساس میکرد ... .... منتظر پایان زندگی بود که ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شده ... بدنش میان آسمان و زمین معلق بود ... دیگه چاره نداشت جز اینکه فریاد بکشد : _خدایا کمکم کن ... صدای پر طنینی از آسمان بلند شد : " از من چه می خواهی؟ " _ای خدا نجاتم بده ... _"واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات دهم ..." _البته که باور دارم ... _"اگر باور داری که می توانم کمکت کنم ، طنابی که به کمرت بسته ای را پاره کن ..." ..... یه لحظه سکوت ... کوهنورد که تنها امیدش به طناب بود ... تصمیمش را گرفت و با تمام نیرو به طناب چسبید .... .... روز بعد گروه نجات با صحنه ی عجیبی رو به رو شدند ... اونا کوهنورد یخ زده ای رو پیدا کرده بودند که بندش از یک طناب آویزان شده بود و با دستانش محکم به طناب چسبیده بود ... کوهنوردی که تنها...تنها یک متر از زمین فاصله داشت ... .... میدونی ...!!! زندگی هم همینه ... دارم فکر میکنم واقعا چرا بعضی جاها حاظر نیستیم از غرورمون کم کنیم ... واقعا چقدر به طنابامون وابسته ایم ... آیا حاظریم که برای یک بار هم شده ولش کنیم ... بقیش با خودتون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1383/12/25ساعت 1:50 توسط مسعود |
|
|
سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه گفتم بد نیست یه کم هم ما بریم تو نخ ترفندهای یاهو و خلاصه این جور چیزا خوب حالا این مطلب رو با دقت بخونید و انجام بدین حتما خوشتون میاد
شاید بعضی هاتون دیده باشید که بعضی از کسانی که تو یاهو مسنجر بهتون پی ام میدن ٬ تو آیدی هاشون نقطه و یا @ وجود داره. حتما میگید چطوری میشه چنین آیدی هایی رو ساخت. چون یاهو اجازه ساخت چنین آیدی هایی رو نمیده. این چند روزه چند نمونه از این آیدی ها خیلی شیوع پیدا کرد که بیشترینش از آیدی های از نوع my256. بود. امروز هم یه آیدی دیگه که بدین شکل ها هست اضافه شد که تا جایی پر نشده گفتم براتون آموزششو بذارم تا حالشو ببرید. این آیدی ها توش از sogua. استفاده شده.روش عضوت توشو بطور کامل تو عکس ها گفتم. کافیه فرم ها رو پر کنید و اینتر کنید. همه چیز تمومه و شما دارای یه آیدی که توش از sogua. استفاده شده میشید. یاسن برو حال کن حالا ابتدا باید وارد این لینک شوید . حالا باید اینتر کنید و در صفحه بعد که عکسشو گذاشتم فرمهای مربوطه را پر کنید :
امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه مشکلی داشتین برام اوف بزارین من در خدمتم آی دی من تو یاهو اینه masood_hgihl1
اگر تمام کارها را درست انجام داده باشید حالا آیدیتون ساخته شده. موفق باشید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1383/12/17ساعت 4:23 توسط مسعود |
|
|
چند بیت شعر ناب
رفیقان جملگی منزل رسیدند من بیچاره سرگردون تا کی
آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد کاش می آمد و از دور تماشا میکرد
بی د لان را جز خدا دلدار نیست خاکیان را خاک گشتن عار نیست
من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید
هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ است من راست گفتم که برای تو زنده ام
به خدا نه اکنون است ظلمت بر من زار به ولله به هنگام تولد تا کنون است
تمام مهربانان را به خو نامهربان کردم به امیدیکه سازم مهربان نامهربان را
غلط است آنکه گویند دل به دل ره است دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
با تشکر از دوست خویم سعید داوان که این شعرا رو برای من فرستاد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1383/12/16ساعت 13:7 توسط مسعود |
|
|
سلام به تمام برو بچ از اینکه تشریف اووردین ممنونم درضمن از اینکه این وبلاگ دیر آپ دیت میشه معذرت میخوام چون یه مدت امتحان داشتم . خلاصه ....... اینم چند تا جوک امیدوارم خوشتون بیاد در ضمن امین با تو هم اگه اومدی دیگه از این چرت و پرتا ننویس مردونه ای یه چیت نوشت اوسه مدونم چه سرت برم سی مه دور نوگر خاب؟
تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟!
تركه و اصفهانيه و همدانيه مرحوم ميشن. اون دنيا ميرن جلو در بهشت، تا ميان برن تو يارو دربونه يك نگاه به پروندشون ميكنه، با لگد پرتشون ميكنه بيرون! خلاصه همينجور دم در بهشت ولو بودن، يهو همدانيه ميبينه دارن يك جنازه ميبرن تو بهشت، اينم بدو بدو ميره زير جنازه رو ميگيره و لاالهالاالله گويان ميره تو. يك مدت ميگذره، اصفهانيه ميبينه يك جانباز داره با ويلچر ميره تو، اينم بدو بدو ميره پشت ويلچر رو ميگيره و ميره تو. تركه خيلي شاكي ميشه، هي دور و بر رو نگاه ميكنه، ميبينه پشت بهشت ساختمون سازي دارن، يك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالي رو ور ميداره ميره جلو در بهشت. دربونه ميپرسه: چيكار داري؟ تركه ميگه: كوري نميبيني مفقود الاثر آوردم؟
یه ترکه میره خواستگاری دختر پادشاه وقتی برمیگرده دوستاش بهش میگن خوب نتیجه چی شد میگه پنجاه پنجاه . دوستاش میگن یعنی چی پنجاه پنجاه میگه من و ننم راضی هستیم مونده پادشاه و دخترش
زن تركه حامله بوده، ميبرنش سونوگرافي كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به تركه ميگه: مژده بده، بچهت دختره. تركه خيلي حال ميكنه، ميگه: آخــــييـي.. آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟
زن و شوهر با هم دعوا ميكردند. شوهر گفت: من فقط به خاطر اينكه بابات پولدار بود باهات ازدواج كردم. زن گفت: باز تو يه دليلي داشتي، من بدبخت چي؟
يه روز يه گوسفند پشت يه تركه ميگه: بععععع.... تركه بر ميگرده و ميگه: بـــــــــــــــه.... سلام!
تركه گوشش درد ميكرده، ميره گوششو ميكشه! رفيقش بهش ميگه: بابا ديوونه، چرا دادي گوشتو كشيدن؟! تركه ميگه: آخه خيلي درد ميكرد! رفيقش ميگه: خب بدبخت ميدادي مثل من پرش ميكردن!
تركه عينك آفتابي ميزنه. بچهاش مياد توي اتاق. به بچهاش ميگه: كجا بودي تا اين وقت شب...؟
تركه خيلي بدشانس بوده. وقتي ميميره روحش ميره لاي پنكه
از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!؟
يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو ميزده... راننده بنز عصباني ميشه و ميزنه كنار و به موتوري ميگه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!
به چوپونه ميگن كه تو اينهمه با اين گوسفندها ميگردي، روت تاثير نداشته؟ ميگه: نع نع نععععع! از بجه تهرونيه ميپرسن: امام اول كيه؟ يخورده فك ميكنه، ميگه: بابا يك راهنمايي بكنيد... ميگن: شمشيرش معروفه.. ميگه: آها... ZORO!
سه تا ترك كه دير به قطار رسيده بودند، دنبال قطار دويدند. دو تا از آنها با زحمت سوار قطار شدند. آخري كه به قطار نرسيده بود، ايستاد و شروع كرد به خنديدن. از او پرسيدند: حالا كه از دوستانت عقب افتادهاي چرا ميخندي؟ او گفت: آخر من مسافر بودم و آنها براي بدرقه آمده بودند!
معلم: حميد سهتا حيوان وحشي نام ببر. حميد: آقا اجازه، شير، پلنگ و بيژن، اينهم جاي گاز گرفتنش!
امیدوارم از این حوکای بیمزه خوشتون اومده باشه بای تا های
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1383/12/06ساعت 3:18 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آذر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 فروردین 1385 آذر 1384 مهر 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 |
|
RSS
|