تبليغاتX
سرای من
معادله مرد و زن

انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه

معادله ۲
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابراین
مرد - درآمد = الاغ
بعبارت دیگر
مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

معادله ۳
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول

و بنابراین
زن - خرج پول = الاغ
بعبارت دیگر
زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه

نتیجه گیری:
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند

پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.
و
فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم ...
مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول
و از فرضهای ۱و۲ نتیجه منطقی و اخلاقی میگیریم که:
مرد + زن = ۲ الاغی که با هم به خوشی زندگی می کنند!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 14:44  توسط مسعود | 
 
 
خودروي بيسار زيباي سري ايكس 3 كه در ايران هم بفروش ميرسه و خدا نصيب همه طرفداراي بي ام و بكنه!

طراحی خارجی :


ب ام و ایکس ۳ جدید برای اولین بار در موتورشو پاریس ۲۰۰۶ به عنوان مدل ۲۰۰۷ به نمایش درآمد .
این مدل از تغییراتی نسبت به نسل قبلی خود داراست . چراغ های عقب متفاوت - چراغ های ال ای دی - رینگ های ۱۷ اینچی برای مدل استاندارد و یا رینگ های ۱۹ اینچی برای اسپرت پکیج این خودرو سبب شده است تا چهره ی این اس یو وی کوچک ب ام و بهبود یابد .
چراغ های جلو از فرمی مستطیل شکل برخوردار است و جلوپنجره ی سنتی ب ام و به همراه حاشیه ی کرومی آن جلب توجه مینماید .
پروژکتورهای جلو که به صورت دایره شکل در پایین چراغ و بر روی سپر پلاستیکی این خودرو قرار گرفته اند باعث زیبا و اسپرت جلوه دادن نمای خودرو میشوند .
البته ارتفاع این اس ای وی کوچک چندان بلند نیست - این امر سبب شده تا چهره ی خودرو اسپرتی تر به نظر برسد . شاید به همین علت است که ب ام و این خودرو را در رده ی اس ای وی دسته بندی کرده .
البته نمیتوان چهره ی این ب ام و را زیبا نام نهاد در حقیقت این طرحی است که مورد پسند همگان واقع نمیشود و مانند سایر محصولات ب ام و نیست که اغلب طرحی عامه پسند دارند .
این خود وجه تمایزی است که ایکس-۳ را از سایر رقبا جدا می سازد .

طراحی داخلی :


فرم کلی داشبورد مدل جدید ایکس-۳ همانند مدل قبلی آن باقی مانده و تغییرات چندانی نکرده است .
دریچه های کولر و سایر ادوات درون کابین از همان فرم همیشگی ب ام و در طراحی داخل خودرو پیروی میکنند با این تفاوت که دریچه های کولر ابعاد بزرگ تری دارند و تکمه های بیشتری نیز به چشم میخورد .
ترکیب رنگ کرم با چوب قهوه ای برای این کابین زیبا و مناسب بوده و کابینی چشم نواز را به وجود آورده است . البته اگر سازنده قطعات چوبی را در کنار دریچه های کولر به کار میگرفت قطعا شاهد طرحی زیباتر بودیم .
غربیلک فرمان نیز از نوع سه شاخه میباشد که تقریبا به سایر مدل های ب ام و شباهت دارد شاید تنها وجه تمایز قطعه ی فلزی نقره ای رنگی باشد که در پایین فرمان جای گرفته است .


صندلی های کابین نیز از عمق و ارتفاع مناسبی برخوردارند . این صندلی ها میتوانند بسته به سفارش مشتری از سیستم گرمایشی و سرمایشی نیز بهره مند باشند تا راننده و سرنشین نهایت آسایش را تجربه نمایند .
برای کابین این خودرو میتوانید پوشش استیل برای درها را سفارش دهید .
در کابین این خودرو فضای کافی برای قرار دادن اجسام پیش بینی شده و یک جالیوانی نیز در کنسول وسط موجود میباشد .
در کل باید گفت کابین این خودرو از طراحی مدرن و راحتی بالایی بهره میبرد .

موتور - گیربکس و دینامیک رانندگی :


ایکس-۳ جدید با دو نوع موتور ۵/۲ و ۳ لیتری قابل سفارش است که ما به تشریح موتور ۳ لیتری آن میپردازیم .
موتور ۶ سیلندر جدید ب ام و که ۲۶۰ اسب بخار نیرو را در دورموتور ۶۶۰۰ ارایه میکند نسبت به موتور مدل ۲۰۰۶ ۳۵ اسب بخار نیروی بیشتری تولید مینماید .
حداکثر گشتاور این موتور خطی برابر ۲۲۵ پوند بر فوت ( حدود ۲۹۳ نیوتن بر متر ) میباشد که در دور موتور ۲۵۰۰ به دست می آید . بنابراین میزان گشتاور نسبت به نسل قبلی ۱۱ پوند بر فوت افزایش یافته است .
برای این ایکس-۳ میتوانید یک گیربکس ۶ سرعته دستی یا ۶ سرعته تیپ ترونیک ( با قابلیت تعویض دنده به صورت دستی یا اتوماتیک ) را سفارش دهید .
اما باید گفت که تمامی ایکس-۳ های ۳ لیتری جدید به طور استاندارد از سیستم ۴ چرخ متحرک ایکس درایو استفاده میکنند .
این سیستم سبب میگردد تا پایداری خودرو در مانورها افزایش یابد . ضمن این که قابلیت عبور ب ام و از مسیرهای ناهموار و یخ زده که یکی از معیارهای مهم برای خودروهای اس یو وی است را فراهم میکند .
ایکس-۳ بر روی شاسی سری ۳ ساخته میشود . در نتیجه دینامیک و مانورپذیری خودرو بی شباهت به سری ۳ که یک سدان با دینامیک بالاست نیست .
شتاب صفر تا صد کیلومتر ب ام و با دنده ی دستی برابر ۹/۶ ثانیه و با گیربکس اتوماتیک ۱/۷ ثانیه میباشد .
این ب ام و از سیستم دی اس سی یا پایداری دینامیکی بهره میبرد . این سیستم باعث میشود تا پایداری خودرو به طرز قابل توجهی افزایش یابد .
همچنین سیستم دی تی اس نیز در هنگام شتابگیری کنترل چرخ ها را بر عهده دارد تا دچار هرزگردی نشوند .

پایان سخن :
در پایان باید ایکس-۳ جدید را یک اس ای وی جذاب از محصولات ب ام و دانست که توانسته به فروش مناسبی نیز دست یابد .
این خودرو نسبت به نسل قبل نه تنها قویتر گشته بلکه از ظاهری به مراتب زیباتر نیز سود میبرد . ضمن این که اغلب تجهیزات رفاهی و ایمنی در این مدل به صورت استاندارد نصب میگردد .
منبع: cars.mihanblog.com
 
 
 
a malek chet mi dge
behnam c5 ham minam t barnama karit nebo
 
 
در ضمن یکی از دوستای من x3 داره اگه سوالی داشتین میتونین ازش بپرسین  ahoura_mazda_84@yahoo.com
 
 
this post by lvlas002@yahoo.com
 
end
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/22ساعت 4:41  توسط مسعود | 

 

 


کوراندو خودرویی کره ای است که از خانواده سانگ ینگ و تحت لیسانس مرسدس بنز آلمان میباشد
گیربکس و موتور این خودرو بنز است و قطعات دیگر این خودرو نیز کره ای .
کوراندو در دو مدل 4 سیلندر 2300 سی سی با قدرت 159 اسب بخار و 6 سیلندر 3200 سی سی و قدرت 210 اسب بخار که قدرت و استحکام فوق العاده ای به این خودرو میبخشد . کوراندو دارای نرمی زیادی است .  خیلی خوش دست و
بر خلاف چهره جادار است . کوراندو 4 سیلندر هایلوکس 300/25 و 6 سیلندر هایلوکس آن 700/30
و یک مدل لوکس هم دارد که 4 سیلندر است و قیمت آن 800/24 میباشد .


امکانات و تجهیزات :

قفل مرکزي
آینه هاي برقي
ترمز ABS وTCS
چراغ مه شکن جلو و عقب
سیستم ایمنَي ضد سرقت
چراغ سوم ترمز
فرمان هیدرولیک
سانروف
گارد سپر جلو
فرمان و دسته دنده چرمي
چراغ احتیاط درها
زیر آرنجي راننده و سرنشین
جک گازي دری موتور
بلندگو با قابلیت پخش سه بعدي ( تصویری )
گیربکس اتوماتیک
 
nagofte namanad amin lanvin yekisho dare age soale digeyi dar morede in mashin dashtin mitonin azash beporsin  ap.amin@yahoo.com
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 19:33  توسط مسعود | 
 
 
تا که بوديم نبوديم کسي
کشت ما را غم بي همنفسي
تا که رفتيم همه يار شدند
خفته ايم و همه بيدار شدند
قدر آيينه بدانم چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست
+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 0:36  توسط مسعود | 

شمشیر محمد و ذوالفقار علی چاقوی جراحی، یا ساطور قصابی؟

 

کاردینال راتسینگر سابق و پاپ کنونی یکی از مرتجعترین رهبران دنیای مسیحیت است. وی که در جوانی عضو دارو دسته نازیها بوده نفرت ضد یهود خویش را با نفرت ضد مسلمانی تکمیل کرده است. نظریات ارتجاعی وی در مورد زنان و همجنسگرایان، سقط جنین، جلوگیری از حاملگی و... بقدری عقب مانده و ارتجاعی است که اکثریت آلمانیها برای گفتارش تره هم خورد نمی کنند. حضور بی جلوه اش در آلمان علیرغم میلیونها صرف مخارج گزاف از جیب مردم آلمان، علیرغم تبلیغات سرشار از دروغ و گمراه کننده مورد توجه مردم آلمان قرار نگرفت و جز تف و لعنت چیزی برای وی به همراه نداشت. خیابانها از حضور جمعیت خالی بود و مامورین تبلیغاتی بزور سعی می کردند تعداد مریدان وی را در آلمان و توریستها و تماشاچی ها و مریدان خارجی وی را که به آلمان آمده بودند به مرز افسانه ای دو میلیون نفر برسانند. تعداد پلیسها و مامورین امنیتی از تعداد تماشاچی ها بیشتر بود. با همه زوری که زده شد ملت آلمان با خونسردی و بی اعتنائی روشنی از کنار پاپ اعظم می گذشت و به مخارج گزافی که صرف شده بود نفرین کنان اعتراض می کرد. در کشوری که 5/4 میلیون نفر بیکار دارد از کیسه مالیات مردم برای تحمیق مردم خرج کردن جنایت غیر قابل بخششی است که از صدها شمشیر محمد برای زدن گردنها تیزتر است. مردان سیاسی آلمان ولیکن به این پاپ در هنگام وضع بد اقتصادی نیاز دارند. وی باید به گوش بیکاران افسانه دنیای باقی را زمزمه کند و از نگرانیهای آنها بکاهد و به خلع سلاح روحی آنها مبادرت ورزد تا مانند گوسفند آماده قربانی در محراب سرمایه داری شوند. پاپ از نظر سرمایه داری امپریالیستی آلمان باید وظایف تبلیغاتی اش را انجام می داد و به توزیع مواد مخدر مذهبی که مشمول مجازات قانونی نمی شود مبادرت می ورزید. پاپ از این کالای افیونی تا می توانست بدون ترس و واهمه از مامورین انتظامات و دوربینهای نظارت بر سر هر چهار راه توزیع کرد و به نتایج خمار کننده آن نگریست.

پاپ در سخنرانی خود در دانشگاه رگنسبورگ از قول یک پادشاه بیزانسی متعلق به کلیسای شرقی بنام مانوئل دوم نقل قول می کند که در پایان قرن 14 میلادی مانوئل دوم در نزاعی مابین خود و یکی از عالمان مسلمان ایرانی اظهار کرده است: “به من نشان بده که محمد چه چیز نوئی آورده است، بغیر از آن است که فقط زشتی و چیزهای غیر انسانی در آن می یابی، از جمله این فرمان که ایمانی را که وی موعظه اش می کرد با توسل به شمشیر توسعه دهید“.

این گفته عمدی پاپ موجب خشمی سراسری در دنیای اسلام شد و آتشی که پاپ برافروخت از اندونزی تا مغرب زبانه کشید.

پس از آن سیاستمداران حرفه ای براه افتادند و از خطر تروریسم و “اسلام سیاسی“ یاد کردند و نعره زدند که چه نشسته اید مسلمانان می خواهند جلوی آزادی بیان را بگیرند و ارزشهای ما را بر  باد دهند و شمشیر محمد را به بمب دستی بدل کنند و صلح و امنیت جهانی را به خطر اندازند زیرا که مذهب اسلام از بدو پیدایش خویش جهاد پرور بوده است و با قتل و غارت و توسعه طلبی به اوج اقتدار رسیده است. پاپ توسعه اسلام را با گذر از نهرهای خون می بیند. جالب این است که وی مدعی است هدفش از بیان این مطالب گشایش باب گفتمانی با دنیای اسلام است. فشار که زیاد شد پاپ از اینکه سخنانش موجب “ناراحتی و سوء تفاهم“ در میان مسلمانان شده است اظهار تاسف کرد. ولی همین اظهار تاسف کاذب و موذیانه در تائید ادامه سیاستی بود که امروز وی مجری اعمال آن است. وی سخنانش را پس نگرفت بلکه شنوندگان را متهم کرد که دچار سوء تفاهم شده اند.

اینکه محمد هر جا برایش صرف می کرد با زور شمشیر مقاصدش را به پیش می برد امر جدیدی نیست. خود محمد نیز هرگز این توسل به زور را نفی نکرده است و در کتاب قرآن بارها به آن اشاره دارد. آیه های مکی به کلی از آیه های مدنیه ای متفاوتند. یکی در زمان ضعف و دیگری در زمان قدرت محمد ساخته و پرداخته شده اند. سخن ولی این است که آیا این فقط اسلام است که به خشونت برای توسعه نفوذش توسل جسته است؟

تاریخ هنوز که هنوز است نتوانسته بر کشتار کلیسای مسیحی در قرون وسطی چشم بپوشد. قتل عام بارتالمی در فرانسه، سوزاندن بیگناهان به جرم جادوگری، استقرار دوران سیاه تفتیش عقاید اگر از کشتار اسلامیستها زشتر نباشد حتما زیباتر نیست. مگر این کلیسای مسیحیت نبود که با کتاب مقدس بدست به سرزمین افریقا گام نهاد و سیاهپوستان را به بند کشید و ثروتهای زمینی آنها را تصاحب کرد و کتاب مقدس را در دستشان گذارد تا از ثروتهای آسمانی متمتع شوند. مگر کلیسای مسیحیت همان ستون مهم اشغالگران استعمار در افریقا نبودند که دستشان تا آرنج تا به امروز به خون مردمان این سرزمین آغشته است. مگر این اسپانیای مسیحی نبود که بنام مسیحیت فجایعی در آمریکای جنوبی کرد که منجر به نابودی فرهنگ تاریخی مردمان این سرزمینها شد؟. مگر این صلیبیون نبودند که به فرمان پاپ اعظم برای بخشیده شدن گناهانشان به بیت المقدس لشگر کشیدند و در دوران تاریک جنگهای صلیبی به نابودی 5 میلیون نفر انسان راهی بهشت یاری رساندند؟ مگر این جرج بوش مسیحی نیست که بنام نامی مسیحیت بر سر مردم عراق بمب می ریزد و سیل مبلغان مسیحیت را راهی عراق کرده است تا بعنوان ستون روانی لشگر کشی بوش به بین النهرین در خدمت کلیسا خدمت کنند؟.

خنده دار است که پاپ اعظم مسیحیت در قرن بیست یکم در صندوقخانه تاریک قرون وسطی می گردد تا نقل و قولی را که تا به امروز وجود داشت و بر پرچم عربستان سعودی حک شده بود از بایگانیهای خاک خورده بدر آورد و در شرایط کنونی به رخ مسلمانان بکشد تا ناله به زیر آوار رفتگان بمباران لبنان با جنجال تبلیغاتی دنیای جرج بوش و ایهود اولمرت محو شود.

محمد تنها در قرن بیست و یکم نبود که با شمشیرش به توسعه طلبی می پرداخت و دیکتاتوریهای مذهبی در سراسر جهان مستقر می ساخت، این شمشیر محمد در عین حال همان شمشیری است که “سیا“ی آمریکا با آن در اندونزی سر یک میلیون کمونیست قهرمان را برید و در بیست و هشت مرداد به کمر آیت اﷲ کاشانی بست و در انقلاب بهمن از ترس نفوذ کمونیسم به تسلیم ارتش ایران در مقابل خمینی رضایت داد و در افغانستان آنرا به گردن اسامه بن لادن و ملا عمر افکند که از وجوشان حتی در کشتار مردم صرب در یوگسلاوی سابق استفاده کرد و امروز هم از همان سلاح به اشکال دیگر برای توسعه نفوذش استفاده می کند. کشتاری که امپریالیستها با شمشیر محمد در قرون اخیر کرده اند انگشت کوچک کشتار غیرمسلمانان در صدر اسلام نیز نمی شود. پاپ اعظم کنونی و پاپ اعظم گذشته و گذشته ها همراه با ریگانها و جرج بوشها و تونی بلرها یادشان نبود که شمشیر محمد در بایگانی دربار واتیکان خاک می خورد و شمشیر خطرناکی است. شمشیر محمد و ذوالفقار علی موارد استعمال گوناگون دارد. اگر در خدمت مصالح امپریالیستها بکار رود چاقوی جراحی برای نجات بیماران است ولی چنانچه خدائی ناکرده در خدمت مصالح امپریالیستها نباشد آنوقت چاقوی قصابی است و باید تکفیر شود.

یک شنونده آلمانی که از این سخنان پاپ به خشم آمده بود در روزنامه زود دویچه سایتونگ نوشت: “... مناسبتر بود اگر پاپ بجای اینکه وجدان مسلمین را مورد خطاب قرار دهد در مقابل حکومت موجود در واشنگتن بر می آمد که بی وقفه خود را مسیحی می نامد و با نقض حقوق و اتهامات غیر واقعی علیه ممالک اسلامی به جنگ دست می زند...“(7 و 8 اکتبر 2006).     

گسترش و تبلیغ نظریات نزاع فرهنگها پروفسور هانتیگتون آمریکائی و یهودی مذهب، زندان ابوغریب و گوانتانامو، کاریکاتور محمد در دانمارک توسط روزنامه دست راستی هوادار اسرائیل، بمباران عراق، آتش زدن فلوجه، بمباران افغانستان و لبنان و منطقه شیعه نشین بیروت، مخالفت با اصل غنی سازی اورانیوم در ایران و شمشیر کشی بر روی محمد از زبان مانوئل دوم پادشاه گمنامی که بیکباره شهره آفاق شده است همه و همه سیاست واحدی هستند که یکی را جدا از دیگری نمی توان مورد بررسی قرار داد. در اینگونه مبارزه با اسلام جائی برای روشنگری مذهبی در مورد همه مذاهب نیست. مبارزه با مذهب مبارزه با حماقت و خرافات است. تمامیت مذهب اساسا مفهومی جز خرافات نیست. ولی وقتی حامیان مبارزه با مذهب فقط حماقت خاصی را آماج حمله قرار می دهند تا سایر انواع حماقتها را از زیر ضربه بدر آورند هدفشان مقدس و قابل تائید نیست. در این مبارزه جائی برای اصولیت نمی یابید. هدف از این کار روشنگری و رهائی مردم از افیون توده ها نیست. تنها ممنوعیت نوع خاصی از افیون برای فروش انواع دیگر افیون است. در این جا سخن بر سر رونق بازار است و بیچاره آن جریانات سیاسی که خوره لیبرالیسم آنقدر مغز آنها را متلاشی و تهی کرده باشد که در این کارزار عمومی و جهانی رنگی از مبارزه روشنگرانه ضد مذهبی بیابند. این مبارزه مبارزه ای سراسر سیاسی است. این مبارزه “ضد اسلامی“ مکمل همان بمبهای خوشه ای است که در لبنان می ریزند و مکمل بمبهای فسفر سفید است که تحت توجه آقای جلال طالبانی و مسعود بارزانی در فلوجه ریختند و مکمل همان سیاستی است که برای نابودی تاسیسات فنی و صنعتی و علمی ایران یعنی دستآوردهای مردم ایران در قرن اخیر نقشه های شومش را در پنتاگون تهیه می کنند.

امپریالیستها در این مبارزه “ضد اسلام“ متحدین مسلمان دو آتشه ای نظیر پادشاهان سعودی با شمشیر آخته محمد بر پرچم سبزشان و پرویز مشرف پاکستانی دارند. با این شمشیر آخته پادشاهان سعودی به سرکوب نهضت مترقی ظفار دست در دست شاه منفور ایران اقدام کردند و یمن را تجزیه نموده و به خاک خون کشیدند و به عنوان کارگزار امپریالیسم آمریکا در شرق آفریقا به فعالیت پرداختند. این شمشیر در خدمت سیاست امپریالیسم آمریکا قرار داشت و دارد.

بعد از جنگ سرد که بازار فروش کنسرنهای اسلحه سازی کساد شده بود دشمن تراشی وسیله خوبی بود تا از آن برای توجیه تولید سلاحهای جدید استفاده کنند و مالیات مردم را با حیله جدید به حساب این شرکتها واریز نمایند. تئوریهای پرفسور ساموئل هانتیگتون آمریکائی که عرصه جدیدی برای مبارزه می گشود بهترین داروی شستشوی مغزی بود که باید بخورد ملتهای غرب و شرق می دادند. امپریالیست آمریکا که اکنون به یکه تاز و تنها ابر قدرت جهان بدل شده بود طالب نظم نوینی در جهان بود که شامل مناطق سابق نفوذ ابرقدرت شوروی نیز می شد. آنها مایل نبودند متحدین سابق و رقبای امروزشان نظیر فرانسه و آلمان و ژاپن و در یک کلام اروپای متحد و ژاپن به این ثروتها دست پیدا کنند و تفوق امپریالیسم آمریکا را مورد پرسش قرار دهند. برای این کار نه تنها تهاجم ایدئولوژیک لازم بود، تهاجم نظامی و اقتصادی نیز ضروت داشت. گسترش نفوذ سیاسی امپریالیست آمریکا در شرق و آسیا و تصاحب بازارهای فروش و بکار گرفتن اهرم سازمان تجارت جهانی تا سلطه سرمایه کنسرنهای بزرگ را تامین نموده و به سراسر جهان بگستراند آن سیاست راهبردی امپریالیستی بود تا بر بحرانهای ادواری سرمایه داری با انتقال بار بحرانها بدوش ملل ضعیفتر غلبه کند و جهان را به زیر سلطه خویش در آورد.

تصاحب ذخایر انرژی جهان در لحظه ایکه چین و هند چهار نعله برای توسعه سرمایه داری می تازند و به این انرژی فانی نیاز دارند از نکات برجسته این سیاست راهبردی امپریالیستی است. آمریکا نیازی به این ندارد که جنگ جهانی سوم را از طریق نظامی آغاز کند و سایر امپریالیستها در حال رشد را سرکوب نماید. این مبارزه نخست در عرصه اقتصادی صورت می گیرد که تجاوز نظامی تضمین کننده آن است. امپریالیست آمریکا می خواهد با نظارت کامل بر چاهها و انبارهای نفت و گاز و اورانیوم در سراسر جهان بر گلوگاه سایر امپریالیستهائی بنشیند که به این خون برای تپش قلبشان خویش نیاز دارند. کنترل گلوگاه نفت در خلیج فارس و یا دریای خزر، در نیجریه و یا ونزوئلا این امکان را می دهد که امپریالیست آمریکا گلوی سایر امپریالیستها را در شرایط مناسب بفشارد و راه هوای آنها را قطع کند و تفوق خود را تضمین نماید. نزدیکی اتحادیه اروپا به روسیه و ایران برای فرار از این وضعیت خطرناک برای سایر امپریالیستها است. زیرا آنها می دانند که ایران تنها کشوری در منطقه نفت خیز است که هنوز زیر سلطه سیاسی امپریالیست آمریکا قرار ندارد. روسیه نیز خود امپریالیست بزرگی است که پس از ضربه خوردنهای نخستین به روی پای خویش بلند می شود و کنترل مستقل بخشی از انرژی جهان را در رقابت با امپریالیست آمریکا در دست می گیرد.

سرزمینهای نفت خیز جهان در اکثریت خویش در در دست ملتهای مسلمان مذهب است. نیجریه، الجزایر، لیبی، عراق، ایران، عربستان سعودی، کویت، بحرین، امارات متحده عربی، جمهوری آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان. امپریالیستها به چاههای نفت این ممالک بمنزله مایملک خویش می نگرند که به امانت نزد این ملتهاست. آنها همانگونه که ژاک شیراک یکبار به صراحت گفت و رسانه های دست پرورده امپریالیستی آنرا درز گرفتند حاضر است برای تضمین جریان انرژی به فرانسه از بمب اتمی استفاده کند و هر کشور خاطی را در سر جای خویش بنشاند. امنیت این ممالک همواره مورد تهدید وحشیگری بربرهای امپریالیست است. دلار آمریکا با قرارداد نفتی عربستان سعودی پیوند خورده و پشتوانه ارز آمریکائی است. به خطر افتادن چاههای نفت عربستان سعودی و رژیم آنجا تجاوز به ناموس امپریالیست آمریکا محسوب شده و مسلما پاسخ دهشتناکی از جانب آنها خواهد داشت. سخن بر سر بود و نبود آنها خواهد بود. امپریالیستها و در راس آنها امپریالیست آمریکا بر روی اشغال مناطق نفتی و کنترل آنها سرمایه گذاری کرده اند. هم اکنون نظامیان آمریکائی در عراق، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، ترکیه، افغانستان، آسیای میانه و قفقاز مستقر هستند. آنها از تبدیل ذخایر ارزی ممالک نفتی از دلار به یورو بشدت نگرانند زیرا تفوق و باجگیری آنها را در جهان به خطر می اندازد. آنها توسط ساز و کار شبکه دلاری خویش ممالک جهان را می دوشند و تهدید می کنند.

همه این اهداف حریصانه و غارتگرانه و ضد انسانی را باید با یک پوسته ایدئولوژیک بخورد مردم داد. باید افکار عمومی و گوشتهای دم توپخانه امپریالیستی را که آماده کشته شدن برای “اهداف عالیتری“ باشند و برای “ارزشهای والائی“ بمیرند آماده ساخت. باید به مردم ممالک متروپل و پرولتاریای این ممالک گفت که نابودی ممالک اسلامی که از بعد از فرو ریختن دیوار برلن تروریست پرورش می دهند یک نیازی عمومی و شرط بقاء تمدن غرب و ارزشهای غربی است. باید به مردم حالی کنند که جنگ جنگ فرهنگهاست آن کسی حق حیات دارد که از فرهنگ برتر برخوردار است و حاضر است برای حفظ این برتری و تمدن بهای مناسب آنرا با جانش بپردازد. اگر می خواهی زنده بمانی باید صد تا مسلمان را بکشی. آنها انگلند، کثیفند، حشرات موذی اند، مغزهایشان متحجر است و شایستگی یک زندگی خوب و انسانی را ندارند، همه مردان آنها ریش دارند، زنانشان روسری سر می کنند و زیر چادر هستند و فضله موش را در پلوهایشان می ریزند و می خورند و حمام نمی کنند. آنها خطرناکند باید بکشی تا کشته نشوی. کشتن تو، قتل عامی که تو می کنی جنایت نیست اقدامی اضطراری برای حفظ جان خودت است. این آن منطقی است که امروزه در سراسر دنیای امپریالیستی که مسیحی است تبلیغ می شود. کمونیسم که برادری میان ملتها ستمدیده و پرولتاریای ملتهای ستمگر را تبلیغ می کند باید بگور سپرده شود. لنینیسم که داروی این درد است و عینکی است که نابینایان سیاسی را شفا می دهد باید نکوهش و تخطئه شود تا جای مبارزه با “اسلام سیاسی“ باز شود. روشنفکران تهی مغز و لیبرال “دنیای سومی“ نیز به همدستان فکری امپریالیستها بدل شده و گور خود و ملتشان را با دست خویش در خدمت امپریالیستها می کنند و با تفکر محدودشان از درک اوضاع سیاسی کنونی محروم و معذورند.

تئوری پرفسور هانتیگتون در ده سال پیش آن تور نامرئی است که نه تنها بر روی سر بلکه بر توی سر افکنده می شود و آمادگی ذهنی برای قربانی شدن و قربانی کردن و جنایات ضد بشری را فراهم می آورد. این بار با نام ارزشهای ما که “آزادی“ و “دموکراسی“ و “حقوق بشر“ است حق آزادی و دموکراسی و حقوق بشر را از سایرین سلب می کنند. ممالکشان را بر سرشان با فنون مدرن خراب می نمایند و نامشان را مبارزه با “حزب اﷲ“، “حماس“، “تروریسم“، “اسلام سیاسی“ و نظایر آنها می گذارند. جنگ فرهنگها جای  جنگ سوسیالیسم و سرمایه داری، جنگ پرولتاریا با بورژوازی، جنگ ملتهای ستمدیده و امپریالیستهای ستمگر را می گیرد. اصل مبارزه طبقاتی به مبارزه میان “اسلام سیاسی“ و “مدنیت آمریکا“ تبدیل می شود که تنها بر متن پیروزی “مدنیت آمریکا“ است که می توان مبارزه طبقاتی را شکوفا کرد. سرشت جهان کنونی بیکباره دگرگونه به خورد مردم داده می شود. 

قانون اساسی اروپا که با هشیاری ملتهای فرانسه و هلند رد شد باید از مسیحیت و ارزشهای نامبرده الهام می گرفت و زمینه حقوقی چنین تجاوزی را از دید اروپائی فراهم می آورد.

پرزیدنت جرج بوش با پرچم مسیحیت در یک انتخابات پس از انتخابات بعدی پیروز می شود و قوانین فراوانی بنفع مسیحیت آمریکائی در سرزمین حکومت عرفی به تصویب می رساند، برنامه های آموزشی را به نفع مذهب مسیحیت و در مقابله با علم تغییر می دهد. و خود را برای نزاع فرهنگی تسلیح و بسیج می کند. کاریکاتور محمد در دانمارک و شمشیر محمد و ذوالفقار علی فقط در این کادر است که باید مورد بحث و تفسیر قرار بگیرند. پاره ای ابلهان سیاسی هستند که این رویدادها را مجزا از متن داده های موجود و شرایطی که ما در آن بسر می بریم، بطور متافیزیکی بررسی می کنند.                      

واقعیت این است که تجاوز امپریالیستها به سرزمینهای مسلمان نشین نفت خیز نفرتی عظیم از امپریالیسم آمریکا در میان مردم این کشورها ایجاد کرده است که در تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم بی سابقه است. اوج مبارزات ضد امپریالیستی مردم این سرزمینها می تواند جهانگیر شود. امپریالیستها می کوشند با پیش کشیدن خطر “اسلام سیاسی“ و تکیه بر عقب ماندگیهای این مذهب که تو گوئی از همین دیروز به کشف آن نایل شده اند فضائی برای ممانعت از همبستگی جهانی به وجود آورند. این سخنان آگاهانه و تحریک آمیز بر علیه اسلام در واقع مبارزه و مقاومت قهرمانانه مردم این ممالک را آماج خود قرار می دهد و فضائی از تحریک و تهدید در اروپا و آمریکا برای انزوای جنبشهای آزادیبخش ملتها در خاور میانه ایجاد می کند. طرح شمشیر کشی محمد برای شمشیر کشی به ایران و لبنان و عراق و افغانستان است. تئوری جنگ فرهنگها با این سیاست جای خود را در افکار عمومی می سازد و یک پیشداوری عمومی در مورد مسلمانان ایجاد می کند. تکیه بر این تئوری آن عرصه ای از مبارزه امپریالیستهاست تا زمینه جنگ روانی دراز مدت را فراهم آورد. تئوری جنگ فرهنگها که از زبان پاپ آلمانی بیرون می آید امروز بر ملتهای مسلمان شمشیر می کشد ولی فردا تحریکاتش را با “خطر نژاد زرد“ آغاز می کند که “تمدن بشریت“ را تهدید می کند. چینیها بیکباره به قاتل تبتی ها تبدیل می شوند و تحریکات برای آوردن رژیم برده داری دالای لاما در تبت آغاز می شود . امپریالیستها از هم اکنون در فکر آینده هستند.   

اتحاد نامقدس پاپ و جرج بوش همان اتحاد شیخ و شاه است که هر کدام با زبان خود و امکانات خویش سخن می گویند و دشمنان خویش را که از کمونیستها و نیروهای انقلابی آغاز می شود و به ملتهای مسلمان و کشورهای رو به رشد و رقیب می رسد مورد تهدید قرار داده و تلاش در بی اعتباری آنها در افکار عمومی می کنند.

امپریالیست آلمان که خودش متحد ترکیه در جنگ جهانی اول بوده است بخوبی از کشتار ارامنه توسط پان ترکیستها و نه تنها پان ترکیستها حتی متعصبین کرد که آنها را متهم به همدستی با تزارهای روسیه می کردند مطلعند. هیتلر حتی بی توجهی به کشتار ارامنه را توسط پان ترکیستها به فال نیک و نمونه تاریخی می گیرد تا کار یهودیان را بسازد. حال همان عده که تا به امروز به این فاجعه بشری چشم بسته بودند یادشان آمده تا به ترکیه برای جلوگیری از ورودش به اتحادیه اروپا حمله کنند و پای مسلمانان را در کشتار مسیحیان برای تحریک افکار عمومی به میدان بکشند. مجلس فرانسه با یک روش دیکتاتورمابانه حتی بحث در این زمینه را ممنوع کرده و هر کس را که ماهیت جنایتکارانه این کشتار را نفی کند به شدت کیفر می دهد. آزادی بیان در پای دشمنی با اسلام قربانی می شود. این حقیقت غیر قابل انکاری است که پیش کشیدن پای کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول برای حمایت از ارامنه و ثبت واقعیات تاریخی برای آموزش در تاریخ نیست. برای آن است که راه مغزشوئی شمشیر کشی محمد و کاریکاتور دانمارک و زندان ابوغریب، بمباران لبنان و فلسطین و تجاوز به ایران هموار شود. از اقلیت مسیحی ایران که از همه امکانات رشد برخوردار بودند و قهرمانان نامی آنان نظیر آرسن آوانسیان، وارطان سالاخانیان، جهانگیر باغدانیان، قازار سرکیسیان، زاخاریان در کنار سایر کمونیستهای ایران به اشاره امپریایستهای مسیحی به قتل رسیدند و سلاخی شدند سخنی نیست ولی امپریالیستها بیکباره برای ارامنه ترکیه دل می سوزانند و خاطره جنگهای صلیبی را زنده می کنند. نویسنده منتقد ترک به این کشتار، بیکباره برنده جایزه نوبل در ادبیات از کار در می آید و آب به آسیاب پاپ اعظم و جرج واکر بوش می ریزد. همه این برنامه ها حسابشده و از روی نقشه است. کسی از جنایات علیه بشریت در افغانستان و لبنان و عراق سخن نمی راند. همه این جنایتها بیکباره تحت الشعاع کشتار ارامنه قرار می گیرد. این است که کمونیستها در عین مبارزه با جنایت علیه بشریت، باید به برادری میان خلقها و زحمتکشان تکیه کنند. نفرت خویش را معطوف به دشمنان طبقاتی گردانند و خویش را برای یک مبارزه روشنگرانه ضد مذهبی بطور کلی و در راستای سیاست ضد امپریالیستها آماده گردانند. کمونیستها باید روشن کنند که حمایت آنها از مبارزات مردم افغانستان، عراق، فلسطین و لبنان ربطی به حمایت از ارتجاع مذهبی ندارد زیرا بزرگترین ارتجاع سیاه جهانی امپریالیسم آمریکاست که باید منفرد و نابود شود. این امپریالیسم است که همواره بزرگترین حامی ارتجاع مذهبی بوده و خواهد بود. خشم کنونی امپریالیسم از این است که مبارزات مردم ممالک مسلمان در حال اعتلاست و امپریالیسم از این خشم در هراس است و با براه انداختن جنگ فرهنگها می خواهد ماهیت ضد بشری سیاستهای ارتجاعی خویش را بپوشاند. حزب ما بدون واهمه و اتهامات بیکاره های سیاسی از مبارزات مردم مسلمان سرزمینهای اشغالی حمایت خواهد کرد . مبارزه ضد مذهبی را یک مبارزه روشنگرانه، طولانی و در ارتباط با رشد مبارزه طبقاتی می داند.

 

 

بر گرفته ازتوفان شماره  80  آبان ماه  1385  ارگان مرکزی حزب کارایران

   www.toufan.org

   toufan@toufan.org

this post by: lvlasoo2@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/18ساعت 2:56  توسط مسعود | 
 

از همان روزي كه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون هابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم
زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد
آدميت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ
آدميت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا ز خوبي ها تهي است
صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلهي است
صحبت از موسي و عيسي و محمد نابجاست
قرن موسي چمبه هاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندرين ايام زخهرم در پياله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان ميكنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا
آنچه اين نامردان با جان انسان ميكنند
 صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
 در كويري سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/09ساعت 2:51  توسط مسعود | 

اسامی برخی زندانیان سیاسی در بند رژیم

غلام حسین کلبی ( مجاهد ، اعدام، ابد)
سعید شاه قلعه ای( مجاهد، اعدام، ابد)
خلیل شالچی( مجاهد، بلاتکلیف)
بهنام وفا سرشت( مجاهد)
دکتر سعید ماسوری( مجاهد ؛ اعدام)
یاشار قاجار ( فعال دانشجویی )
• عابد توانچه ( فعال دانشجویی )
• ولی الله فیض مهدوی( مجاهد، اعدام)
جعفر اقدامی( مجاهد، ۱۵ سال)
افشین بایمانی( مجاهد)
رضا محمدی( عضو حزب دموکرات کردستان، ۱۵ سال)
عباس دلدار( اعدام، ۱۵ سال)
ابراهیم مومنی( جاسوسی، ۱۵ سال)
حسن خبیری نیا( بلاتکلیف، به اتمام نوشتن نامه ای به خامنه ای، مترجم زبان انگلیسی)
مصطفی جوکار( روزنامه نگار، بلاتکلیف)
حسن ناهید( امنیتی، مهندس مخابرات، به اتهام افشای اطلاعات محرمانه ، ۳ سال)
حسین غضنفری( از اعضای انجمن پادشاهی ایران " جنبش تندر"، در شیراز دستگیر شده، بلاتکلیف)
بهرام مشهدی( بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر، ۱ سال)
مهران کوثری(بهایی، به اتهام نوشتن یک تظلم نامه به رهبر، ۳ سال)
حمید پورمند (افسر نیروی دریایی ، کشیش پروتستان، بلاتکلیف)
عبدالصمد کریمی (سرهنگ پاسدار، ارتباط با بیگانگان)
هوشنگ قاسمی(جاسوسی)
علیرضا شریعت پناه ( مجاهد ، معلول جسمی)
مهرداد حیدرپور(۳ سال)
مهردا لهراسبی( اعدام، ۱۵ سال)
منوچهر محمدی( اعدام، ۱۵ سال، دانشجو)
اکبر محمدی(اعدام،۱۵ سال،دانشجو)
مهندس حشمت الله طبرزدی( ۱۴ سال،فعال سیاسی)
ارژنگ داوودی( جاسوسی، ۱۴ سال)
بینا داراب زند( ۵/۳، عضو حزب دموکرات ایران)
بهروز جاوید تهرانی(عضو حزب دمورات ایران، ۷ سال )
دکتر ناصر زرافشان(وکیل قتلهای زنجیره ای، ۳ سال)
امیر ساران( جبهه اتحاد ملی، ۱۵ سال)
مهندس احمد رشید نیا ( از مهندسین تاسیسات اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
رضا شیر رضا ( مترجم زبان روسی، مترجم کارشناسان روسی در تاسیسات محرمانه اتمی ایران، به اتهام جاسوسی هسته ای، بلاتکلیف)
امیر پرویزی( بلاتکلیف، به اتهام بالا بردن عکس مسعود رجوی در تظاهرات مقابل دانشگاه)
دکتر سعید کمالیها
مجتبی سمیعی نژاد( وبلاگ نویس، دانشجو، ۲ سال و ۱۰ ماه زندان)
افشین زارعی( وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
حسین رئیسی(وبلاگ نویس، بلاتکلیف)
دکتر جمشید امینی ( سرهنگ ارتش و پزشک )
سرهنگ هوشنگ قاسمی ( سرهنگ خلبان )
• بهروز عزیزی توکلی(۲۰۹، به اتهام بهاییت،بلاتکلیف)
دکتر علی ساسانی(کاشف واکسن اوریون در ایران ،بلاتکلیف، ۲۰۹)
رضا ملک( معاون سابق امنیت استان تهران، بلاتکلیف، به مدت ۴ سال در ۲۰۹ میباشد،)
اسد شقاقی( عضو جبهه اتحاد ملی، ۳ سال)
خالد حردانی( به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
شهرام پورمنصوری( به اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
فرهنگ پور منصوری( اتهام هواپیما ربایی، اعدام)
دکتر ایرج فرجادی( فعال سیاسی، زندان مشهد، وضعیت نامعلوم)
امیر لاجوردی( دانشجو، مکان نگهداری نامعلوم، احتمال کشته شدن وی وجود دارد)
علی اکبر اقدسی
مصطفی سنگ تراش ( مجاهد )
محمد ابراهیم بهبودی
یوسف قاسمی
علیرضا عبداللهی
تقی پاشاپور
کریم نوروزی مقدم
حسین قابلی
محمد قابلی
مقصود ورمزیار
پرویز یکانی زارع(ائلیار).
بابک آذر اغلو.
علی پور علی
صابر بیت اللهی
کریم یوسفی عدل
کمال نویدی
حسین فیضی
علی رضا کرمی خیر آبادی

اسامی زندانیان سیاسی کرد:


عثمان مصطفی پور، ابراهیم خورندی، محمد وارونه، خالد استاد قادری، عزیز محمدجانی، حسین کرمی، محمدامین فروتن، اسعد مازوجی، خالد فریدونی، عمر تقی پور، محمد نظری، سید طاهرعبداله پور، رسول عبداله پور، سعید سنگر، حسین حمزه ولی شجاع، حسن محمودی، حامد مینازاده، ناصر ساطوری، مهدی زایله، مجید رحمانی، محمود رحمانی، محمد ویسی، حبیب اله نادری، مسعود حسین پناه، جمال زارعی، آزاد صادقی، توفیق مرادی، ناصرصدقی، سیدحجت ابراهیمی، جمال حسینی، انور عزیزی، جهانگیر بادوزاده، جمال پرعبداله، صلاح احمدی، لزگین شعبانی، کریم معروف، سیامند شابوی، شهرام گورکانی، عبدالخالق طلوعی، افشین شیخ السلام، پیمان پیران، دهقان محمدی، فاروق سامانی، هژار مامندی، مصطفی رسولی نیا، ولید درودی، رسول رشیدی و قادر جولا تنها تعدادی از این زندانیان سیاسی و مدنی اند که عمداتا محکوم به اعدام با درجه ای تخفیف به حبس ابد و یا دارای محکومیت ازیک الی ۲۰ سال زندان هستند.

محمدصدیق کبودوند، محمود صالحی، سید جلال حسینی، محمد عبدی، محسن حکیمی، برهان دیوانگر، رضا امینی، هلمت حسن آذرپور، عبداله محمدی و مرتضی سلیمانی به زندانهای از یک تا ۲۰ سال محکوم شده و در انتظار اجرای حکم بسر میبرند

ثریا عزیزی، تونیا کبودوند، زینب بایزیدی و آقایان اجلال قوامی، سعید ساعدی، مادح احمدی، حسین احمدی نیاز، سامان رسولپور، کاوه حسین پناهی، جمشید وزیری، جهانگیر هاشمی، امیر عبداله زاده، محمدظاهر احمدی پور، هژار رضوی، ناصر یوسفی، علی پاسبار، سمکو پاسبار، محمدحسنخالی، آزاد لطف پوری، جلیل آزادیخواه، صدیق مینایی و برهان لهونی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/29ساعت 15:40  توسط مسعود | 
عیدتان مبارک

 

                               سلام خدمت دوستان گلم عید بر همگی شما مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/01ساعت 0:43  توسط مسعود | 

 

خیلی سخته ....خیلی سخته آدم از بهترین دوستاش دل بکنه...خیلی سخته آدم بخواد فراموش کنه اون شباییی که تا صبح با دوستاش درد و دل میکرد و میگفت... خیلی سخته آدم دیگه نخواد بیاد یه جایی که یه زمانی به خاطرش حتی دل بهترین دوستاشو میشکست... خیلی سخته که دیگه آدم نخواد شب تا صبح با حال...بشینه پای نت ( امین رضا هادی مالک بهنام شما میدونین من چی میگم)... خیلی سخته که آدم از اونایی که دوسش دارن و روش حساب میبرئن دل بکنه..

بچه ها امیدوارم هر جا که هستین سالم و سر حال و موفق باشین به امید روزی که هموتون به آرزوتون برسین گرچه میگن اگه آدم واقعا آرزو داشته باشه هیچ وقت بهش نمیرسه

من میرم اگه به اونی که میخوام برسم بازم میام بهتون سر میزنم

 

Bye yahoo . bye net . bye all . bye hame . bye ….

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10ساعت 23:23  توسط مسعود | 
 

خوب سلام خدمت دوستان عزیز شما واقعا منو شرمنده کردین خودتون میدونین چرا ...

بریم سر اصل مطلب که امروز خیلی بحثها داریم در مورد اقایون و خانمها اگه دروغ میگم بگو دروغه

بعد از اینکه اینو خوندی خداییش اگه خواستی نظر بدی         منصفانه باش

 

چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از ئرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد


ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
فکري ندارند - کاری ندارند

اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطئ ماهیتابه برسد

 

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"
کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند "تو خیلی نازی عزیزم

یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بئران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند
 
رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسي صحبت نمی کند

چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند (طبق قانون اول نیوتن که آقا امین بهتر اینا رو میدونه تو وبلاگش همشو توضیح داده)

شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و ئحتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

 

 

 

 

خوب حالا یه چیزی هم در مورد خانمها که بالاخره یه روزی سرو کارشون انشاالله و تعالی به ینی که این پایین نوشته میفته  .تا حالا به نوع بله گفتن عروس خانمها سر سفره عقد دقت کردين؟؟؟؟ بسته به گرايش يا علاقه، هر کسي يه جور بله ميگه. مطلب بالا رو خوندی کیف کردی حالا اینم بخون



عروس عادي:
با اجازه بزرگترها بله (اين عروس خانمها اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگند و قال قضيه رو ميکنند.)

عروس لوس
بع...............له.............

 


عروس زيادي مؤدب
با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جونهام،.....، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو ناز نازي، ...... ،مرحوم زن آقاجان بزرگه، قدسي خانوم جون، ... ، ... (اين عروس خانم آخر هم يادش ميره بگه [
بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن از ........ !

عروس خارج رفته (از فرنگ برگشته) :
با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس


عروس خجالتي
اوهوم (قابل توجه بعضيا)


عروس پاچه ورماليده
به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره .... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است )


عروس بي تربيت
چي !!!!!! من قرار هست بيام اينجا كه به اين آقاي بي سر و پا بله بگم !! ××× خورده با هفت جد و آبادش (به علت بعضي مسايل اجتماعي فرهنگي سانسور شد) زود باشيد هري بله بي بله !!!

عروس رشتي
اووووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس بچه ننه
من مامانم رو ميخوام اگه مامانم بياد خونمون من بله رو ميگم اصلا مامانم بايد امشب پيشم باشه من بايد بغلش بخوابم (و در اینجا همه خرجهای داماد بیچاره به هدر میره)

عروس هنرمند
با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ..... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ... (تو كه من و سرويس كردي اين حرف رو داماد ميزنه )


عروس داش مشتي
با اجزه بر و بچ محل مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد
بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ..... اعوذ با ... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم


عروس فمنيست
يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم ....)

 

 

 

 

 

خوب حالا خیالی نیست این هم که الان میخوام بگم یه واقعیته شرمنده به قول یکی از بچه ها که نمیگم کی بود (مالک خیالت راحت باشه نمیگم تو بودی) آفا اجازه به خدا ببخشید

 

 

روزي جمعي از مريدان نزد شيخ آمدند و گفتند: يا شيخ مدتي است كه در شهر شلوار كوتاه رايج گرديده و دختران بسياري اين البسه بر تن مي‌كنند. در مذمت شلوار كوتاه چيزي بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند. شيخ ما خروشيد و گفت: خاموش!!! كه شلوار كوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم.
گفتند: يا شيخ! فايده‌اش چيست؟
شيخ ما گفت: چون دختران شلوار كوتاه پوشند، پسرها سر به زير میشوند و پايين را بنگرند. چون پايين را بنگرند هم از گزند تير شيطان در امان مانند هم از شر چاله‌هاي خيابان كه فرموده‌اند:
الا دختر كه شلوارت بلند است
بيا از كوچــــه ما هم گذر كن
براي حفظ من از شــر شيطان
كمي شلوار خود كوتاهتر كن

 

 

 

خوب دیگه تمام پاشین بریم خونه هاتون قبلش وایسا یه چایی پوست بکن این جوک هم قورت بده و برو

 

یه روز یه معلم سر کلاس میگه هر کی درس رو نفهمید بلند شه یکی از شاگردها بلند میشه معلم میگه برا چی نفهمیدی

شاگرد: آقا به خدا اجازه ما فهمیدیم ولی نخواستیم  خودت تنها بایستی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/21ساعت 1:9  توسط مسعود | 

 

 

سلام بچه ها خوب هستین امیدوارم حال همتون خوب باشه واقعا منو شرمنده کردین بابا من چطوری این همه نظرات شما رو بخونم اصلا قسمت نظر خواهی رو میبنودم تا دیگه این قد وقتمو صرف این نکنم که نطارت شما رو بخونم شما هم این قد خودتونو خسته نکنین والا به خدا

 

   

 

يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهم

 

 

زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل

 

  طلايى انداخت و گفت:

 

 

-  خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

 

 

- ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

 

 

 و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

 

 

  كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

 

  

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

 

 

 - ای خدای کريم از تو می‌خواهم جاده‌ای بين کاليفرنيا و هاوايی

 

 

  بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از

 

 

 جانب خدای متعال ندا آمدکه:

 

 

 - ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسياردوست

 

 

  می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

 

 

 انجام تقاضای تو چقد دشوار است هیچ میدانی ته

 

 

  اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

 

 

  و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه‌ای اينها را می‌توانم انجام

 

 

 بدهم! اما آيا نمی‌توانی آرزوی ديگری بکنی؟

 

 

 - مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:

 

 

 - اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن

 

 

  بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

 

 

 احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

 

 

 چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

 

 

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

 

 

   - ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟ 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/16ساعت 0:29  توسط مسعود | 

 

محاکمه عشق !!

جلسه محاکمه عشق بود

و قاضی عقل.

عشق محکوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود

يعنی فراموشی؛

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با اون مخالف بودند

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی ديدن اونرا داشتی

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنيدن صداش بودی

يا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به اون ميسوختی

دستها با شما هستم که در آرزوی لمس کردن اون زندگی می کرديد

و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

حالا چی شده اين چنين با اون مخالفيد

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت: ديدی قلب، همه از عشق بی زارند

ولی من متحيرم که با وجودی که عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت می کنی

قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق ديگر قلب نخواهم بود

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار می کنم

و فقط با عشق می توانم يک قلب واقعی با شم

پس من هميشه از او حمايت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/14ساعت 22:32  توسط مسعود | 

سلام دوستان خوب هستین شما میتونید به همه این آهنگها به طور مستقیم گوش کنین

هر کدوم رو خواستین روش راست کلیک کنین بعد گزینه open in newwindow  را انتخاب کنین

 

ابی
افسانه
احسان خواجه امیری
احمدرضا نبی زاده
آرام
آریا
آرش
اسی
آرمان
افشین
افشین سپهر
امید
امیر آرام
امیر بهادر خوارزمی
پارت
اندی
ایشان
آیدین
ایمان
بتی
بتریسا
بامشاد
بچه های ایران
بلک کتس
بهزاد
بیژن مرتضوی
پروا
پنجاه سال موسیقی ایرانی
پوران
پویا
پیروز
تارا
جواد یساری
ثریا
جمشید
جهان
حبیب
حسن شجاعی
NO NAME
داود مقامی
حسن شماعی زاده
حمیرا
حمید غلامعلی
خشایار اعتمادی
داریوش
داود بهبودی
داود حیدری
دانیال
دلکش
دی جی مریم
راد
رامش
رزمیک
رضا صادقی
سامان
سایه
سپیده
ستار
سرژیک
سندی
سعید شهروز
سعید محمدی
سوزان روشن
سهیل
سیاوش قمیشی
سیمین غانم
شادمهر عقیلی
شاهرخ
شاهکار بینش پژوه
شکیلا
شجریان
سیاوش شمس
شهاب
شهلا سرشار
شهرام شب پره
شهرام کاشانی
شهرام صولتی
شهرام معصومیان
شهرام ناظری
شهروز
شهره
شهیاد
شهیار قنبری
شهریار سعیدی
شیلا
She BA He
صمد
طوفان
عارف
عباس قادری
علیرضا افتخاری
شهریار
علیرضا عصار
عهدیه
فتانه
فرامرز اصلانی
فرزین
فرشید امین
فرمان فتحعلیان
فرید فرجاد
فریدون
فرهاد
قاسم افشار
قیصر
کورس
کورش یغمائی
کویتی پور
گروه آریان
گروه کروز
گوگوش
گیتی
لیلا فروهر
مارتیک
مازیار
مجتبی شاه علی
محمد
محسن چاوشی
محمد اصفهانی
مجتبی کبیری
محمد نوری
مرتضی
مرجان
مرضیه
مسعود فردمنش
مصطفی خاک نگار
مکابیز
معین
منصور
مهر پویا
مهرداد
مهستی
میثاقیان
میلاد
نازی افشار
ناهید
نلی
نوش آفرین
نیما
ویگن
وحید حاجی تبار
هاتف
هادی پاکزاد
هایده
هلن
هنگامه
هومن سزاوار
High 5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/05ساعت 15:20  توسط مسعود | 

 

سلام (رضایی با خدا ای امده ای مطلبت ذزی ناهادت ت وبلاگ خات اوسه مدونه چه سرت مرم )

هیچی بابا با دوستم بودم شما ماستتو بخور

 

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟

خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!

مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...

خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!

مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازي مي‌كنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

..... نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين! 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/07/04ساعت 1:15  توسط مسعود | 

 

 

مبحث زير همونطوري که از اسمش پيداست ، هيچگونه پايه و اساس  منطقي ،علمي و مذهبي نداره و فقط به درد سرگرمي ميخوره . از همه ی کساني که اين بخش رو ميخونن انتظار دارم که اين مطلب رو فراموش نکنن : ما اشرف مخلوقاتيم و بايد از همه چيز به عنوان سرگرمي استفاده کنيم. اما اجازه نديم که کسي يا چیزي از ما به عنوان سرگرمي استفاده کنه.

گر صف قافله ي عشق ز  نزدم برود ، آخر باش        مي  به کامم خوش و صد سال مرا ساغر باش

مرغک زار  دلم ،  بر سر کويت    چو نشست          تير عشقت    دو پرش کوفت    ز  بهرم پر باش

*********

همدل و همنفسي نيست خدايا چه کنم؟     همرهم جز تو کسي نيست   خدايا چه کنم ؟

    از غم چرخ بلا    ناله سپردم     به نسيم         دست فرياد  رسي نيست     خدايا چه کنم؟

 با تشکر از اينکه با من همراه بودين راستی اینم بگم من این روزا به طور خفن حالم گرفته

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/04/05ساعت 13:27  توسط مسعود | 
 

 

 

 

نگه دگر به سوي من چه مي كني

چو در بر رقيب من نشسته اي

به حيرتم كه بعد از آن فريبها

تو هم پي فريب من نشسته اي

به چشم خويش ديدم آن شب اي خدا

كه جام خود به جام ديگري زدي

چو فال حافظ آن ميانه باز شد

تو فال خود به نام ديگري زدي

 

برو...برو... به سوي او  مرا چه غم

تو افتابي .... او زمين ... من آسمان

بر او بتاب زانكه من نشته ام

به ناز روي شانه ي ستارگان

بر او بتاب زانكه گريه مي كند

در اين ميانه قلب من به حال او

كمال عشق باشد اي گذشتها

تو كه مرا به پرده ها كشيده اي

چگونه ره نبرده اي به راز من

اگر به سويت اين چنين دويده ام

 به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بي فروغ من

خيال عشق خوش تر از خيال تو

كنون كه در كنار او نشسته اي

تو و شراب و دولت وصال او...

گذشته رفت و آن فسانه كهنه شد

تن تو ماند و عشق بي زوال او!

 

                                                                      فروغ فرخزاد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/03/21ساعت 13:52  توسط مسعود | 
                       

                            سلام من ديگه كلافه شدم بابا يه نظر بدين

 

                ببین تو  خودت  ببیین  تو فقط  تو  ببین وبلاگ  من

نگاتو      کامنتو      لینکاتو      می خوام برای من

ببین تو وبلاگ من

 بذار تو کامنت برای من

لینک هاتو دوس دارم

حالا که تو دیدی وبلاگ منو           سر به سرم نذار نذار یه کامنت بذار 

 

حالا ميل خودته

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/02/28ساعت 15:20  توسط مسعود | 

 

 

لام به همه دوستان خوبم

اين مطلب بسيار  زيبا رو دوست خوبم سوگند برام فرستاده

اميدوارم خوشتون بياد

 

گوش کن تا نام شش زوج دلدادگان دور کهن را در یاد خویش بسپاری: نام زال و رودابه را که با کشش عشق روی بهمآوردند. نام یوسف و زلیخا را که ناشناسانه از دو دیار دور دست بهم پیوستند نام فرهاد و شیرین را که یکی در آتش دیگری میسوخت و دیگری سر بیوفایی داشت نام مجنون و لیلی را که جز بخاطر هم نزیستند و چیزی بجز یکدیگر از جهان ندیدند نام جمیل و بثینه را که یکی پیرانه سر در پای جانان نهاد نام سلیمان و بلقیس را که هر دو دلی آکنده از هوس داشتند و هر دم چشمان ملکه صبا بر این آتش هوس دامن میزد. نام این دلدادگان را بخاطر بسپار تا در مکتب عشق درسی نکو آموخته باشی.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/02/21ساعت 2:9  توسط مسعود | 
 

 

 

 

یادته اون شبو ؟

نه... تو یادت نیست، آخه نبودی اون شب!

آره ! فقط من بودم...تنهای تنها .

می خوای قصه اش و برات تعریف کنم ؟؟؟

اصلا قصه دوست داری هنوز ؟ یادته اون شبا برات قصه می گفتم؟

قصه ی دخترای ننه دریا ، قصه ی پسرای عمو صحرا ...


 

"دخترای ِ ننه‌دريا! کومه‌مون سرد و سياس
چش ِ اميد ِمون اول به خدا، بعد به شماس.

کوره‌ها سرد شدن
سبزه‌ها زرد شدن
خنده‌ها درد شدن.

از سر ِ تپه، شبا
شيهه‌ی ِ اسبای ِ گاری نمياد،
از دل ِ بيشه، غروب
چهچه ِ سار و قناری نمياد،

ديگه از شهر ِ سرود
تک‌سواری نمياد.

ديگه مهتاب نمياد
کرم ِ شب‌تاب نمياد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت

تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
کمون ِ رنگه‌به‌رنگ‌اِش ديگه بيرون نمياد،
رو زمين وقتی که ديب دنيارو پُرخون می‌کنه
سوار ِ رخش ِ قشنگ‌اِش ديگه ميدون نمياد.

شبا شب نيس ديگه، يخ‌دون ِ غمه
عنکبوتای ِ سيا شب تو هوا تار می‌تنه.

ديگه شب مرواری‌دوزون نمی‌شه
آسمون مثل ِ قديم شب‌ها چراغون نمی‌شه.

غصه‌ی ِ کوچيک ِ سردی مث ِ اشک ــ
جای ِ هر ستاره سوسو می‌زنه،
سر ِ هر شاخه‌ی ِ خشک
از سحر تا دل ِ شب جغده که هوهو می‌زنه.

دلا از غصه سياس
آخه پس خونه‌ی ِ خورشيد کجاس؟

قفله؟ وازش می‌کنيم!
قهره؟ نازش می‌کنيم!
می‌کِشيم منت ِشو
می‌خريم همت ِشو!

مگه زوره؟ به خدا هيچ‌کی به تاريکی‌ی ِ شب تن نمی‌ده
موش ِ کورم که می‌گن دشمن ِ نوره، به تيغ ِ تاريکی گردن نمی‌ده!

دخترای ِ ننه‌دريا! رو زمين عشق نموند
خيلی وخ پيش باروبنديل ِشو بست خونه تکوند

ديگه دل مثل ِ قديم عاشق و شيدا نمی‌شه
تو کتابم ديگه اون‌جور چيزا پيدا نمی‌شه.

دنيا زندون شده: نه عشق، نه اميد، نه شور،
برهوتی شده دنيا که تا چِش کار می‌کنه مُرده‌س و گور.

نه اميدی ــ چه اميدی؟ به‌خدا حيف ِ اميد!
نه چراغی ــ چه چراغی؟ چيز ِ خوبی می‌شه ديد؟
نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خون‌تشنه‌ی ِ هم!
نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راه‌اِش می‌ده غم؟

…………………………………………

 

*****                             

 

آخ ! یادش بخیر...چه زود بزرگ شديم!

می دونم بعضی وقتا دلت تنگ میشه واسه قصه ها... ولی آدم بزرگا که دیگه قصه گوش نمی دن ، قصه مال بچه هاست....

 

*****                              

 

داشتم از اون شب برات می گفتم...

آسمونو یادته؟ دیده بودیش تا حالا به اون قشنگی ؟؟؟

وای، راست می گی... تو اون شب نبودی، پس چرا من همه اش فکر می کنم توام بودی ؟!؟!؟!

آره اون شب من بودم....تنهای تنها ، با یه آسمون به بزرگیه تمام دنیا .....

اون شب من بودم و آسمون بود و ...........

 

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/02/13ساعت 2:5  توسط مسعود | 
 
 
 
 
سلام به تمام دوستان عزيز
عيد نوروز رو به همتون و خونواده هاي محترمتون تبريكم ميگم اميدوارم صد سال همتون زنده باشين و هميشه بتونيم بشينيم شبا با هم بچتيم و .......
خوب اينم يه مطلب در مورد تا ريخچه نوروز در ايران كه اميدوارم خوشتون بياد
 
 
آمد بهار و سير گلستان غنيمت است

  سلام آشنای احساس...سلام و يا علی مدد......نسيمی که از سر کوی دوست مياید بوی خوش بهار رو با خودش مياره و نويد طلوعی ديگر و بودنی دوباره....همه عمر برندارم سر از اين خمار و مستی....که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی...

   

      در ميان‌ هر قوم‌ و ملتي، آيينهايي‌ وجود دارد كه‌ ريشه‌ تاريخي‌ و فرهنگي‌ دارند و جلوه‌اي‌ هستند از باورها و اعتقادات‌ و نيز مقدسات‌ ديني‌ و مذهبي‌ آن‌ سرزمين؛ و به‌نوعي‌ هويت‌ فرهنگي‌ و تاريخي‌ آنان‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذارند. يكي‌ از اين‌ آيينها به‌ سال‌ نو مربوط‌ مي‌شود كه‌ كمتر تمدني‌ فاقد آن‌ است. هر قوم‌ براساس‌ تاريخ، فرهنگ‌ و مذهب‌ خود آغاز سال‌ را در قالب‌ برپايي‌ مراسم‌ و جشنهاي‌ ملي‌ و مذهبي‌ گرامي‌ مي‌دارد.

انسان از نخستين سالهای زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رويداد های طبيعی، يعنی تكرار فصول شد. نياز به محاسبه در دوران كشاورزی يعنی نياز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقويم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغيير آن آسانتر ديده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتيجه نارسايی ها و نا هماهنگی هايی كه در تقويم قمری ، با تقويم دهقانی داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال نزد ايرانيان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است و همانطور كه ابوريحان بيرونی در آثار الباقيه آورده است آغاز سال ايرانی از زمان خلقت انسان ﴿ يعنی ابتدای هزاره هفتم از تاريخ عالم ﴾ روز هرمز از ماه فروردين بود ، وقتی كه آفتاب در نصف النهار در نقطه ی اعتدال ربيعی و طالع سرطان بود.

پيدايش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستين پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجری مثل فردوسی ، عنصری، بيرونی، طبری و بسياری ديگر كه منبع تاريخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبيات پيش از اسلام بود. نوروز را از زمان پادشاهی جمشيد جم می دانند. در خور يادآوری است كه جشن نوروز پيش از جمشيد نيز بر گزار ميشده و ابوريحان نيز با آنكه جشن را به جمشيد منسوب می كند يادآور ميشود كه: آن روز كه روز تازه ای بود جمشيد عيد گرفت اگر چه پيش آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.

نوروز و آيينهاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرينهاي جنوبي) است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران زمين به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كرده اند.

نوروز روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند.

دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر توطئه هاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليج فارس سكونت دارند.

در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه اي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.

به نوشته برخي از مورخين بر پايه افسانه ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمين از بدي‌ها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژه‌اي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سياسي و اجتماعي مصون مانده است.

لازم است بدانيم كه مهاجرت آرين‌ها به صورت سه دسته مادها، پارس‌ها، پارت‌ها به سرزمين ايران در قرن هشتم پيش از ميلاد تكميل شد. اين گروه از آرين‌ها از گروهي كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرين‌هاي جنوبي مي‌خوانند. مادها در منطقه غرب ري (تهران امروز) تا مرز ايلام از جمله آترپاتكان (آذربايجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتي به پايتختي همدان تأسيس كردند كه به احتمال زياد جمشيد از ميان آنان برخاسته بود. زيرا، پارس‌ها در جنوب و جنوب شرقي «ري» تا سواحل خليج‌فارس و بيشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارت‌ها در شرق درياي مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحي اطراف استقرار يافته بودند.

ترويج آموزش‌هاي زرتشت- تنها پيامبري كه از ميان آرين‌ها برخاسته- به نوروز جنبه معنوي‌تري بخشيد، زيرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نيك تأكيد داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفي مي‌كرد و تحولات تاريخ را نتيجه كشمكش بدي و خوبي مي‌دانست كه سرانجام با شكست قطعي بدي؛ آرامش، صفا، شادي، صميميت و عدالت جهانيان تأمين خواهد شد. نوروز فرصت خوبي براي زدودن افكار بد از روح، پايان دادن به دشمني‌ها از طريق تجديد ديدارها و نيز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسي آنان و مبادله هديه بوده است.

كوروش بزرگ مؤسس امپراتوري ايران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستين حكمران ايراني بود كه به نوروز جنبه رسمي داد و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي آن تدوين كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمين پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاكسازي محيط زيست- از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود.

در دوران هخامنشيان، يازده روز اول فروردين (فرورتيشن/ Farvartishn) ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روزسال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمين‌هاي ديگر را مي‌پذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامه‌هاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان مي‌كرد كه نصب‌العين قرار گيرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت مي‌شد. شاه سپس پيشكش‌ها را دريافت مي‌كرد كه نمونه آن در كنده‌كاري‌هاي تخت جمشيد ديده مي‌شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار مي‌شد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش مي‌گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي مي‌شدند.

نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان ميرفتند و اداي احترام ميكردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيد ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا ميخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است.

سران دولت هخامنشي در آداب و رسوم و قوانين سرزمين‌هاي غيرآريايي‌ نشين كمتر مداخله مي‌كردند ولي در مصر كه بيش از يك قرن يكي از ايالات ايران به شمار مي‌رفت، آيين هاي نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپي) از شاه انتخابي اين كشور خواسته بودند كه نوروز را برسميت بشناسد و برگزار كند، آلودن محيط‌زيست (آب و هوا و زمين) را منع ، و براي دروغ‌گفتن و سوء نيت مجازات در نظر بگيرد.

داريوش بزرگ كه در گسترش آيين‌هاي نوروزي در ميان متصرفات غيرآرين امپراتوري ايران سعي بليغ داشت در مراسم نوروز 515 پيش از ميلاد (هفت‌سال پس از آغاز فرامانروايي اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون- حاوي آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفته‌اند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوي داريوش كه در اين كتيبه آمده، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالي مصون سازد.

پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشكوه بي‌مانندي در آنجا برگزارمي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول كشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات ترازاول در تالارهاي ديگر اين كاخ حضور مي‌يافتند. كار ساختن تخت جمشيد (يوناني‌ها پرس‌پوليس = شهر پارس خوانده‌اند) 51 سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلي نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولي پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراي دو پايتخت شد: شوش پايتخت اداري و تخت جمشيد پايتخت سياسي.عنوان «تخت جمشيد» را قرن‌ها بعد، عوام‌الناس به آن دادند، حال آن كه اين كاخ با جمشيد افسانه‌اي ارتباطي نداشته است. از اين كاخ كه گوياي تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروي ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايي مي‌شد. حسادت اسكندر مقدوني نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويراني اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر کجاي کشور که بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مي رسانيدند و بهار را در آنجا بسر مي بردند.  داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پيش از ميلاد سكه زرين ويژه‌اي ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازي را در حال تيراندازي با كمان نشان مي‌دهد. ضرب سكه زر و سيم يک قرن پيش از آن توسط داريوش اول آغاز شده بود. سكه‌هاي داريوش اول به «داريك» يا «دريك» موسومند. بايد توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عيدي از زمان هرمز دوم - شاه ساساني در سال 304 ميلادي آغاز شده است.

مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت، البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» مي‌خواندند.

در سال 52 ميلادي، مِهستان كه از نحوست 13 فروردين مي‌ترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكاني به شاهي برگزيد كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ايجاب مي‌كرد. شاه قبلي در ايام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از يونانيان است که با اسکندر وارد ايران شده است.

نوروز ايراني بر حسب سال مصادف است با يكي از اين سه روز در تقويم ميلادي: 20، 21 و يا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پيش از ميلاد، ايران خود را براي دفاع در برابر حمله احتمالي «سزار» آماده مي‌كرد كه خبر رسيد سزار 15 مارس( هفت روز پيش از نوروز ) در سناي روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد که ايام عيد را در دلواپسي بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران 9 سال پيش از آن (سال 53 پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقامگيري داشت.

اردشير پاپكان- كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوش‌يمن مي‌دانستند و بيشتر ازدواج‌ها را به اين روز موكول مي‌كردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شادي‌ها و پاكي‌ها بشمار مي آمدند ، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفت‌روز دست از كار مي‌كشيدند.

در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملي بود بلكه ايام تميز كردن محيط‌زيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستي‌ها، استحكام خانواده، و بيرون كردن افكار بد و پليدي‌ها از روح و روان به شمار مي‌آمد. در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بام‌ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليدي‌ها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت‌سين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملي، برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد.

در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهي كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اينكه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عيد نوروز) علي‌رغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتش‌بسي دو هفته‌اي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئيين هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد.

در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساساني) شده بودند، في‌البداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد.

در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك- روحاني زرتشتي- جنبش سوسياليستي خود را بر پايه مالكيت عمومي دارايي‌ها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد و برابري اجتماعي- اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعه‌اي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت و حتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد .

پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون ( ايوان مدائن - طاق كسري، نزديك بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد.

در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني( يا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي مي‌كرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت مي‌كردند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد و اين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551 ميلادي آماده بهره برداري شد و آيين هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد. اين تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد و بعدا منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي و عمارات بزرگ تيسفون ، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا و ايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهم جهان بشمار مي آيد. دانشگاه گندي شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو انوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550 ميلادي ) گشايش يافت.

 بعد از اسلام ،تا مدتي مراسم نوروز در ايران به صورت خصوص و خانوادگي برگزار مي‌شد. با وجود اين، نوروز ايراني از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاي اين دودمان، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولي عيدي رسمي نبود. در روايت است كه هارون الرشيد ، خليفه معروف عباسي ، هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامت‌گذاري كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجري) در شهر بغداد به بزرگاني كه به ديدن او رفته بودند، هديه داد و به آنان تأكيد كرد كه سال آينده، كسي سكه دريافت خواهد كرد كه سكه‌هاي امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون اين بود كه سكه هاي عيدي را که داده بود خرج نكنند.

 اميراسماعيل ساماني از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد ري) نابغه نظامي ايران كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال 892 ميلادي از رياضيدان هاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوباره نويسي كنند تا «نوروز» در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سالها بعد توسط «عمرخيام» تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد . ملک شاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حکومت او تقويم خورشيدي را تنظيم کرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پيش نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شد.

در سال 1597 ميلادي، شاه عباس صفوي آيين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن‌ترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاي خارجي كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه براي كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 ميلادي رييس كشور ايران شده بود. وي در رعايت اعياد ملي و مذهبي شيعه دقت کامل بعمل مي آورد.

  نادر شاه به نوروز و آيين‌هاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خود موسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتي از آن را به رسم عيدي به منشي‌ها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ماوقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده مي‌شود: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان مي‌دهد كه نادر خواهان احياي امپراتوري ايران در چارچوب مرزهاي عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جريان لشكركشي به هند، پس از شكست‌دادن ارتش 360 هزار نفري اين كشور و دريافت تاج شاه هند، براي ورود به دهلي منتظر فرا رسيدن نوروز شد تا در روزي سعد به اين آرزو برسد و روز 20 مارس (نوروز) وارد دهلي شد و مراسم عيد را در كاخ «شاه‌جهان ( امپراتور پيشين هند) » برگزار كرد.

كريم‌خان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده مي‌شود، برگزار مي‌كرد و سپس به ديدن مردم عادي (كوچه و خيابان) مي‌رفت. وي در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهاي ديگر هم شد. كريم‌خان براي شاد كردن مردم و زدودن غم‌هايشان هر اقدامي را كه مي‌توانست، مي‌كرد.

ويلهلم اول قيصر آلمان كه علاقه شديدي به خواندن تاريخ آرين‌ها داشت از اين كه در 22 مارس 1797 ميلادي (مصادف با نوروز آرين هاي جنوي - ايرانيان) به دنيا آمده بود، مباهات مي‌كرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسيد ( رايش دوم ). ويلهلم اول که بيسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر كرد. فراموش نکنيم که آلمان تنها قدرت اروپايي است که نظر استعماري و سيا ست امپرياليستي نسبت به ايران نداشته و همواره در کنار ايران بوده است. ايرانيان نيز نسبت به آلمان و آلمانيان احساسات ويژه داشته اند و به خاطر همين احساس در دوران دو جنگ اول و دوم جهاني آسيب فراوان ديدند.

 

جشن نوروز

جشن نوروز دسته كم يك يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشيد، يك ماه می نويسد: چون جم در گذشت پادشاهان همه روز های ماه را عيد گرفتند. عيد ها را شش بخش نموده اند: پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص می دادند، پنج روز دوم را به اشراف ، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، پنج روز چهارم را به نديمان و درباريان ، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به بزرگان. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز ، دست كم از "چهارشنبه آخر سال" آعاز و "در سيزده به در" پايان می پذيرد. از آداب و رسوم كهن پيش از نوروز بايد از پنجه ، چهارشنبه سوری ، خانه تكانی ،عيدی دادن و سفره ی هفت سين ياد كرد.

 



نوروز در ايران‌

عيد نوروز و جشنهاي‌ سال‌ نوي‌ ما ايرانيان‌ با برخورداري‌ از فرهنگي‌ اصيل‌ و تاريخي‌ ديرينه‌ و همچنين‌ مصادف‌بودن‌ با تولد طبيعت‌ و جان‌گرفتن‌ مجدد زمين، ويژگي‌ خاصي‌ داشته‌ كه‌ آن‌ را از اعياد مربوط‌ به‌ سال‌ نوي‌ اقوام‌ و ملل‌ ديگر متمايز كرده‌ است. آيين‌ باستاني‌ ما فراتر از تجديد خاطرهِ يك‌ تمدن‌ است؛ پيوندي‌ است‌ ميان‌ گذشته، حال‌ و آينده؛ و به‌ همين‌ سبب‌ است‌ كه‌ پس‌ از ظهور اسلام‌ در اين‌ سرزمين، فضيلت‌ بيشتري‌ يافته‌ و بر گراميداشت‌ و برپايي‌ مراسم‌ آن‌ تاكيد شده‌ است.
گفته‌ شده‌ است‌ آفرينش‌ آدم و خلافت‌ حضرت‌ علي(ع) در اين‌ روز بوده‌ است. ايرانيان‌ باستان‌ نيز عقيده‌ داشتند كه‌ با حيات‌ دوباره‌ طبيعت، روح‌ رفتگان‌ آنها بازمي‌گردد و چند روزي‌ را در خانهِ دنيوي‌ خود با بستگانشان‌ مي‌گذرانند.
مجموعه‌ اين‌ عوامل‌ باعث‌ شده‌ كه‌ به‌رغم‌ گذر ساليان‌ بسيار و سير پرفرازونشيب‌ تاريخ، نوروز اين‌ سرزمين‌ همچنان‌ پابرجا و استوار بماند. نوروز در ايران‌ اگرچه‌ يك‌ سنت‌ ملي‌ و برآمده‌ از روزگاران‌ بسيار دور است، در عين‌ حال‌ با فضايي‌ معنوي‌ و روحاني‌ عجين‌ است.

 

خوب اميدوارم سرتون درد نيومده باشه

باي تا هاي

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/30ساعت 1:3  توسط مسعود | 
 

 

سلام امیدوارم چهارشنبه سوری به هموتون خوش گذشته باشه

 اینم یه مطلب در مورد چهارشنبه سوری امیدوارم خوشتون بیاد

 

چهارشنبه سوری؛ آئين كهن در زندگی مدرن




 

 


 


* فلسفه چهارشنبه سوري و هدف از برگزاري آن چيست؟


 

* چهارشنبه سوري يك آيين كهن ايراني است كه ريشه در اساطير، فرهنگ و اعتقادات مردم اين سرزمين دارد. در توضيح فلسفه چهارشنبه سوري اشاره به اين نكته ضروري است كه ايرانيان باستان به پنج نيرو در وجود انسان اعتقاد داشتند. يكي از اين نيروها عبارت بوده از "جان " و يا همان قوه محركه و نيروي حياتي كه ما را به تحرك وامي دارد. نيروي ديگر "وجدان " يا "دئنا" نام داشت. اين نيرو به اعتقاد ايرانيان خير و شر را تشخيص مي دهد و پس از مرگ مورد مواخذه قرار مي گيرد. سومين نيرو "بوي " نام دارد كه به معناي حواس يا قواي تشخيص نيك و بد است. نيروي ديگر "روان " است و همان چيزي است كه به اعتقاد ايرانيان باستان در قيامت مواخذه مي شود و به بهشت يا دوزخ مي رود. اما پنجمين نيرو "فروهر" ناميده مي شود و بهره اي است از نيروي خداوند كه در وجود انسان به وديعه گذاشته شده و پس از مرگ به سوي پروردگار بازمي گردد. اين همان بخشي است كه در اسلام مي گويند:انالله و انااليه راجعون. ايرانيان بر اين باور بودند كه پنج روز آخر سال تا پنج روز بعد از سال نو يعني مدت ١٠ روز، فروهر افراد درگذشته به زمين برمي گردند و به نزد خانواده هايشان مي آيند تا از حال آنها مطلع شوند كه آيا آنها خوشبختند؟ آيا به ياد خداوند، آيين و مناسك ديني و فروهرها هستند يا نه ؟ به همين خاطر مراسم چهارشنبه سوري و در واقع جشن سوري به معناي "جشن سرخ " و نوروز شكل مي گيرد.

* سمبل ها و نمادهاي چهارشنبه سوري مانند بوته آتش زدن و خانه تكاني چه مفاهيمي داشتند؟
* ايرانيان در نخستين شب از پنج شب آخر سال بر سر بام ها آتش روشن مي كردند. زيرا آتش در نزد آنها نماد و نشانه گرما، فروغ ، روشنايي و نور هدايت و ميان عناصر زميني سمبل نور، اهورامزدا بود. به همين دليل آتش جنبه تقدس و تبرك داشته است. بنابراين آنها در آن شب آتش روشن مي كردند تا هم كار مقدسي انجام داده باشند و هم فروهرها راه منزل خود را پيدا كنند.
همچنين رسم بوده كه وقتي آتش خاموش مي شد يك دختر جوان خاكستر را جمع مي كرد و بيرون از خانه دور مي ريخت تا به اصطلاح نحسي سال از خانه خارج شود. سپس اهالي خانه در را به روي او مي بستند. وقتي دختر در مي زد، از او مي پرسيدند: تو كي هستي؟ مي گفت: منم. مي گفتند: از كجا آمدي؟ مي گفت: از عروسي ، با خودت چه آورده اي ؟ خوشي و تندرستي. در اينجا بود كه در را باز كرده و دختر را به خانه مي آوردند.
همچنين تا شب ورود فروهرها بايد مراسم خانه تكاني انجام مي شد تا فروهرها وقتي به خانه برمي گشتند ببينند كه همه چيز تميز است. وقتي فروهرها مي ديدند كه اعضاي خانواده زندگي شان مرتب است و لباس آراسته به تن دارند، خوشحال مي شدند و براي آنها دعا مي كردند. اما اگر مي ديدند كه بستگانشان ناراحت يا بي چيز هستند، اندوهگين و غمگين مي شدند. به همين خاطر ايرانيان باستان با شروع سال نو سعي مي كردند دشمني ها و كدورت ها را كنار بگذارند، يكديگر را ببخشند و همه چيز را پاكيزه نگهدارند تا خشنودي فروهرها فراهم شود.

* شما اشاره كرديد كه آتش نماد فروغ و نور هدايت بوده ، با اين ترتيب پريدن از آن چه مفهومي داشته است؟


 


* از آنجايي كه آتش مقدس بوده ، گفته مي شود بعيد است كه ايرانيان باستان از روي آتش مي پريدند. اما بعد از ظهور اسلام پريدن از آتش نوعي پالايش بوده و مردم با پريدن از آن مي خواستند پاكي و گرماي آتش را بگيرند تا ناخوشي ها و پليدي ها از آنها دور شود. شعر معروف سرخي تو از من ، زردي من از تو به دنبال همين باور بوده است. اما به اعتقاد من پريدن از آتش قبل از اسلام هم انجام مي شده و نوعي "ورگرم " محسوب مي شده.

* منظوراز "ورگرم " چيست؟
* در آيين باستاني ما دو گونه "ور" به معناي آزمايش ايزدي وجود داشته است. "ورگرم" و "ورسرد". ورگرم عبارت بوده از رد شدن از آتش يا استفاده از مواد مذاب مثل روغن داغ يا فلز گداخته. ورسرد نيز شامل آشاميدني هاي زهرآگين مانند آب گوگرد يا آب زر بوده است. اين آزمايش ها براي اين انجام مي شده كه گناه يا بي گناهي شخص مورد آزمايش ثابت شود. اگر فرد مورد آزمايش راستگو يا بي گناه بود، آتش يا نوشيدني هاي زهرآگين بر او اثر نمي كرد. نمونه آن در تاريخ كشورمان آزمايش ايزدي "آذرپاد اسپندان" روحاني زرتشتي در دوره شاهپور دوم ساساني است. حتي آتش دوزخ هم نوعي ور ايزدي است كه روح گناهكاران با اين آتش تصفيه مي شود. به نظر من چهارشنبه سوري سمبل "ورگرم " محسوب مي شود. به آن معنا كه ايرانيان باستان روح و روانشان را با پريدن از آتش پالايش مي دادند تا با پاكي وارد سال جديد شوند.

* در آيين چهارشنبه سوري اعمال مختلفي مانند فال گوش ايستادن ، كوزه شكستن و قاشق زني انجام مي شده. اين اعمال با چه اعتقاداتي صورت مي گرفته؟
* فال گوش ايستادن يك جور فالگيري بوده و هر شخصي با انجام آن از زبان و گفته هاي مردم و به نحوي از زبان غيب خبر مي گرفت. به طور مثال: يك شخص نيت مي كرد و مي خواست بداند كه آيا آن نيت برآورده مي شود يا نه و يا آيا فلان كار را انجام دهد يا ندهد. سپس او در سرگذرگاه يا چهارسو مي ايستاد و به حرف رهگذرها گوش مي داد. اگر آنها درباره موضوع خوبي صحبت مي كردند، او نتيجه مي گرفت كه نيتش برآورده مي شود ولي اگر درباره موضوع ناراحت كننده يا بدي صحبت مي كردند، نتيجه مي گرفت كه نيت او برآورده نمي شود.
درباره رسم شكستن كوزه بايد گفت ، در قديم معمولا" كوزه آب نديده يا كهنه را از پشت بام خانه به طرف پايين پرت مي كردند و معتقد بودند قضا و بلا با شكستن كوزه رفع مي شود. درباره رسم قاشق زني ، يك فرد نيتي مي كرد و در حالي كه روي خود را مي پوشاند در شب چهارشنبه سوري در خانه اي را مي زد، بدون آن كه حرف بزند. اگر در كاسه او چيز خوبي مثل ميوه جات مي گذاشتند يعني نيتش برآورده مي شد و اگر چيز بد يا بد بو مثل سير يا پياز مي گذاشتند مفهومش آن بود كه نيت آن شخص برآورده نمي شود و يا كاري كه قصد انجامش را دارد، بايد از آن صرف نظر كند. نكته جالب اين كه اين اعمال به صورت پنهاني صورت مي گرفت. يعني شخص هويت و نيت خود را مشخص نمي كرد. مثل پنهاني آمدن فروهرها به زمين و بازگشت آنها، در واقع اين اعمال در يك رمز و راز پيچيده شده بود.

* با توجه به توضيحات شما درباره باورها و مفاهيم اين اعمال ، به نظر مي رسد كه در قديم مردم در اجراي رسوم خود به نيروي بيروني و يك نيروي خارج از قدرت تفكر و تصميم گيري شان تكيه داشتند. آيا اين يك نوع الهام گرفتن بوده است؟
* بله ، چون به هر حال مردم ايران به "شهود" عقيده داشته و دارند. آنها معتقد بودند از طريقي و با وسايل و تمهيداتي مي توان با عالم غيب و با خدا راز و نياز كرد. به همين خاطر با انجام اين رسوم به طور غيرمستقيم از عالم بالا و از خدا راهنمايي مي خواستند يا سرنوشت شان را جويا مي شدند. آنها با اجراي اين رسوم سعي مي كردند دلگرمي بگيرند يا خط و مشي زندگي شان را مشخص كنند. كما آن كه ما امروزه با استخاره كردن و فال حافظ هنوز اين كارها را انجام مي دهيم. به هر حال موضوعاتي از اين دست در مبحث فراروانشناسي و يا متافيزيك قابل بررسي است.

* برخي ممكن است فكر كنند كه با پيشرفت تكنولوژي و دانش انساني ، اين قبيل اعمال در جشن چهارشنبه سوري تا حدودي خرافه است ، نظر شما در اين باره چيست؟
* خرافه زماني است كه ما بر اثر جهل مرتكب كار مي شويم كه به ضررمان باشد. مثلا" با جادو و جنبل بخواهيم درمان شويم. خرافه زماني است كه به بي راهه برويم و از راههاي علمي موجود در دسترس باز بمانيم. اما وقتي مجموعه مراسمي را به جا مي آوريم كه به هيچكس ضرر و آسيب نمي رسانيم ، بلكه در بردارنده هويت ماست ، ديگر اين خرافه نيست. اگر ما اين آداب و رسوم را كنار بگذاريم ديگر چيزي از شخصيت فرهنگي ما باقي نمي ماند و تنوع فرهنگي معنا نمي يابد. آنگاه يك ايراني ، چيني و امريكايي چه فرقي با هم خواهند داشت ؟ چهارشنبه سوري سنت زيبا و رنگارنگي است و تاثير خوبي بر روحيه و تجديد قواي مردم دارد. ما در شروع سال نو جشن مي گيريم و با برپايي اين جشن ها براي نوروز و سال نو آماده مي شويم. اجراي اين سنت موجب رفت وآمد ميان فاميل و اهل محل و رفع كدورت ها و تجديد دوستي ها مي شود كه در دين مبين اسلام به اين رفتارها سفارش فراوان شده است. وانگهي اجراي صحيح اين سنتها يك همبستگي ملي ايجاد مي كند. اين همبستگي ، فرهنگ يك ملت را بوجود مي آورد. حفظ سنتها موجب حفظ هويت مي شود و وقتي ما هويت مان را حفظ كنيم ، مي توانيم در مقابل تهاجم فرهنگي مقاومت كنيم. تهاجم فرهنگي زماني ميان مردم يك كشور رسوخ مي كند كه آنها آداب و رسوم كشورشان را فراموش كنند و به فكر تقليد از فرهنگهاي ديگر بيفتند.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/26ساعت 2:9  توسط مسعود | 
 

سلام به تمام دوستان عزیز و خوبم

من این مطلب رو چند وقت پیش تو یه وبلاگ خوندم و خیلی روم تاثیر گذاشت گفتم بد نیست بزارم شما هم بخونین .

 

داستان در مورد کوهنوردیه که تصمیم داشت بلند ترین قله ی جهان رو فتح کند ...

کوهنورد داستان ما سالها خود را برای چنین روزی آماده کرده بود ...

تا اینکه روز موعود فرا رسید ...

کوهنورد وسایلش رو جمع و جور کرد ....

و چون می خواست این افتخار،تنها به اسم اون باشه ...

تنهایی راهی کوه شد ...

....

روزها و شب ها در راه بود ...

به هیچ چیزی جز خودش فکر نمیکرد ...

شب آخر بود ...

هوا بد جوری طوفانی شده بود ...

هیچ جا قابل دیدن نبود ...

کوهنورد بر خلاف همیشه ، تصمیم گرفت شب هم به راهش ادامه بدهد ...

غرور و تکبر چشمهایش رو بسته بودن ...

اون شب باد وحشتناکی می وزید ...

همه جا سیاه و تاریک بود ...

کوهنورد از کوه بالا میرفت ...

چند قدم بیشتر به قله نماده بود ...

در خیال فتح قله به سر می برد که ...

ناگهان پاش لیز خورد و از کوه پرت شد ...

....

کوهنورد در حال سقوط کردن بود ...

چشمانش جز لکه های سیاه رنگ ، چیز خاصی رو نمی دیدند....

تو اون لحظه تنها چیزی که حس میکرد ، احساس مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذه بود ...

دیگر امیدی نداشت... تسلیم شده بود ...

همانطور که سقوط میکرد ، همه ی رویداد های خوب و بد زندگیش مثل يک فیلم از جلوی چشمانش می گذشت ...

مرگ را در چند قدمی خود احساس میکرد ...

....

منتظر پایان زندگی بود که ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شده ...

بدنش میان آسمان و زمین معلق بود ...

دیگه چاره نداشت جز اینکه فریاد بکشد :

_خدایا کمکم کن ...

صدای پر طنینی از آسمان بلند شد : " از من چه می خواهی؟ "

_ای خدا نجاتم بده ...

_"واقعا باور داری که من می توانم تو را نجات دهم ..."

_البته که باور دارم ...

_"اگر باور داری که می توانم کمکت کنم ، طنابی که به کمرت بسته ای را پاره کن ..."

.....

یه لحظه سکوت ...

کوهنورد که تنها امیدش به طناب بود ...

تصمیمش را گرفت و با تمام نیرو به طناب چسبید ....

....

روز بعد گروه نجات با صحنه ی عجیبی رو به رو شدند ...

اونا کوهنورد یخ زده ای رو پیدا کرده بودند که بندش از یک طناب آویزان شده بود و با دستانش محکم به طناب چسبیده بود ...

کوهنوردی که تنها...تنها یک متر از زمین فاصله داشت ...

....

میدونی ...!!!

زندگی هم همینه ...

دارم فکر میکنم واقعا چرا بعضی جاها حاظر نیستیم از غرورمون کم کنیم ...

واقعا چقدر به طنابامون وابسته ایم ...

آیا حاظریم که برای یک بار هم شده ولش کنیم ...

بقیش با خودتون

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/12/25ساعت 1:50  توسط مسعود | 

 

سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه

گفتم بد نیست یه کم هم ما بریم تو نخ ترفندهای یاهو و خلاصه این جور چیزا

خوب حالا این مطلب رو با دقت بخونید و انجام بدین حتما خوشتون میاد

 

شاید بعضی هاتون دیده باشید که بعضی از کسانی که تو یاهو مسنجر بهتون پی ام میدن ٬ تو آیدی هاشون نقطه و یا @ وجود داره. حتما میگید چطوری میشه چنین آیدی هایی رو ساخت. چون یاهو اجازه ساخت چنین آیدی هایی رو نمیده. این چند روزه چند نمونه از این آیدی ها خیلی شیوع پیدا کرد که بیشترینش از آیدی های از نوع my256. بود. امروز هم یه آیدی دیگه که بدین شکل ها هست اضافه شد که تا جایی پر نشده گفتم براتون آموزششو بذارم تا حالشو ببرید. این آیدی ها توش از sogua. استفاده شده.روش عضوت توشو بطور کامل تو عکس ها گفتم. کافیه فرم ها رو پر کنید و اینتر کنید. همه چیز تمومه و شما دارای یه آیدی که توش از sogua. استفاده شده میشید. یاسن برو حال کن حالا



ابتدا باید وارد این لینک شوید .

حالا باید اینتر کنید و در صفحه بعد که عکسشو گذاشتم فرمهای مربوطه را پر کنید :

 

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه مشکلی داشتین برام اوف بزارین من در خدمتم

آی دی من تو یاهو اینه   masood_hgihl1

 

 

اگر تمام کارها را درست انجام داده باشید حالا آیدیتون ساخته شده. موفق باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/12/17ساعت 4:23  توسط مسعود | 
چند بیت شعر ناب

 

رفیقان جملگی منزل رسیدند من بیچاره سرگردون تا کی

 

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

 

بی د لان را جز خدا دلدار نیست خاکیان را خاک گشتن عار نیست

 

من از چشمان خود آموختم رسم محبت را که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید

 

هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ است من راست گفتم که برای تو زنده ام

 

به خدا نه اکنون است ظلمت بر من زار به ولله به هنگام تولد تا کنون است

 

تمام مهربانان را به خو نامهربان کردم به امیدیکه سازم مهربان نامهربان را

 

غلط است آنکه گویند دل به دل ره است دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

با تشکر از دوست خویم سعید داوان که این شعرا رو برای من فرستاد     

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/16ساعت 13:7  توسط مسعود | 
 

 

سلام به تمام برو بچ از اینکه تشریف اووردین ممنونم درضمن از اینکه این وبلاگ دیر آپ دیت میشه معذرت میخوام چون یه مدت امتحان داشتم .

خلاصه .......

اینم چند تا جوک امیدوارم خوشتون بیاد در ضمن امین با تو هم اگه اومدی دیگه از این چرت و پرتا ننویس

مردونه ای یه چیت نوشت اوسه مدونم چه سرت برم سی مه دور نوگر خاب؟

 

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟!

 

تركه و اصفهانيه و همدانيه مرحوم ميشن. اون دنيا ميرن جلو در بهشت، تا ميان برن تو يارو دربونه يك نگاه به پروندشون ميكنه، با لگد پرتشون ميكنه بيرون! خلاصه همينجور دم در بهشت ولو بودن، يهو همدانيه ميبينه دارن يك جنازه ميبرن تو بهشت، اينم بدو بدو ميره زير جنازه رو ميگيره و لااله‌الا‌الله گويان ميره تو. يك مدت ميگذره، اصفهانيه ميبينه يك جانباز داره با ويلچر ميره تو، اينم بدو بدو ميره پشت ويلچر رو ميگيره و ميره تو. تركه خيلي شاكي ميشه، هي دور و بر رو نگاه ميكنه، ميبينه پشت بهشت ساختمون سازي دارن، يك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالي رو ور ميداره ميره جلو در بهشت. دربونه ميپرسه: چيكار داري؟ تركه ميگه: كوري نميبيني مفقود الاثر آوردم؟

 

یه ترکه میره خواستگاری  دختر پادشاه وقتی برمیگرده دوستاش بهش میگن خوب نتیجه چی شد میگه پنجاه پنجاه . دوستاش میگن یعنی چی پنجاه پنجاه میگه من و ننم راضی هستیم مونده پادشاه و دخترش

 

زن تركه حامله بوده، ميبرنش سونوگرافي كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به تركه ميگه: مژده بده، بچه‌ت دختره. تركه خيلي حال ميكنه، ميگه: آخــــييـي.. آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟

 

زن و شوهر با هم دعوا مي‏كردند. شوهر گفت: من فقط به خاطر اينكه بابات پولدار بود باهات ازدواج كردم. زن گفت: باز تو يه دليلي داشتي، من بدبخت چي؟

 

يه روز يه گوسفند پشت يه تركه ميگه: بععععع.... تركه بر مي‌گرده و ميگه: بـــــــــــــــه.... سلام!

 

تركه گوشش درد ميكرده، ميره گوششو ميكشه! رفيقش بهش ميگه: بابا ديوونه، چرا دادي گوشتو كشيدن؟! تركه ميگه: آخه خيلي درد ميكرد! رفيقش ميگه: خب بدبخت ميدادي مثل من پرش ميكردن!

 

تركه عينك آفتابي مي‌زنه. بچه‌اش مياد توي اتاق. به بچه‌اش مي‌گه: كجا بودي تا اين وقت شب...؟

 

تركه خيلي بدشانس بوده. وقتي مي‌ميره روحش ميره لاي پنكه

 

از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!؟

 

يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!

 

به چوپونه ميگن كه تو اينهمه با اين گوسفندها مي‌گردي، روت تاثير نداشته؟ ميگه: نع نع نععععع!

از بجه تهرونيه ميپرسن: امام اول كيه؟ يخورده فك ميكنه، ميگه: بابا يك راهنمايي بكنيد... ميگن: شمشيرش معروفه.. ميگه: آها... ZORO!

 

سه تا ترك كه دير به قطار رسيده بودند، دنبال قطار دويدند. دو تا از آنها با زحمت سوار قطار شدند. آخري كه به قطار نرسيده بود، ايستاد و شروع كرد به خنديدن. از او پرسيدند: حالا كه از دوستانت عقب افتاده‌اي چرا مي‌خندي؟ او گفت: آخر من مسافر بودم و آنها براي بدرقه آمده بودند!

 

 معلم: حميد سه‌تا حيوان وحشي نام ببر. حميد: آقا اجازه، شير، پلنگ و بيژن، اينهم جاي گاز گرفتنش!

 

امیدوارم از  این حوکای بیمزه خوشتون اومده باشه

بای تا های

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/06ساعت 3:18  توسط مسعود | 
 

 

سلام به تمام دوستان عزیز امیدوارم از برنامه هایی که تو پست قبلی این وبلاگ گزاشتم استفاده کرده باشین در ضمن امین میگه تو اینا رو از یه جایی کپی کردی حالا اگه مردی بگو از کجا کپی کردم .

مه بیخرجن

مگه من مثل توهم که هنوز سه تا مطلب ندادم تو وبلاگ بگم پرشیان بلاگ قاط زده؟

خلاصه

اینم یه شعر باحال امیدوارم خوشتون بیاد

آهاي خرپول آنتيک
توي ماشيناي شيک
آهاي طعنه زده جيب تو به بانکهاي بلژيک
آهاي پرخور پررو
آهاي مرد دماغو
آهاي لايق پس‌گردني و دسته جارو
منم جوون لايق
توي آيينه دق
آهاي ميليونر فعلي
آهاي گداي سابق
سه ساله آس و پاسم
با بيکاري پلاسم
تو رو که خالي از معرفتي خوب مي‌شناسم
آهاي مردم ساده
بريد کنار جاده
آخه سواره‌ها دلخورن از پاي پياده

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/11/26ساعت 0:13  توسط مسعود | 
 

گلچيني از بهترين و كاملترين برنامه هاي هك و بوت بسيار ناياب و کم  حجم برای دانلود برای شما دوستان عزیز برای اینکه وقتی رفتین با یکی چت کردین یا رفتین تو روم یکی مثل یا سینککککککککک نیاد براتون دور ورداره . (یاسین)



چند تا نرم افزار براى بووت و گرفتن تالك 

 ADEP-v2

 Aint-That-A-Bitch

 BerrysrevengE

 BitchBGone1.6

 BloodStart

 Blow-Me

 Boom-Boom

 Bootation

 BootRoyale

 AlloyV2

 CrackDatBitch

 Death-Cracker

 PM-MasSaCaRe-v2

...

1351 mic lock

1234JaVa

Mouse Trap

Port peeker

change pass sbc

seperation

anti trojan

voice locker

best cracker

controler for ftp

ID maker

hot hois

illet vox

booter (tunnel fucker)

online users

Yitunnel Fucker By aMiN HaCkeR

 YDazev9

 Webmistress

 Ghost In Hell

 Connection Arrest

 MephitiC v2

 Easy Kill

 Rump Shaker

 Boot His Ass

 CMD Revenge

BoOter For Ytunnel 248 & 250

 YaKillerv2

 Timeout

 Siccmade

 Untouchable Force

 Love To Boot v2

 Boot Fucked

 CD Detonator v1.5

 Pepsi v1

يك آنتی بوت قديمی که از YTunnel هم

بهتر است  DownLoad

يک بوتر قديمی سبک ولی قوی

DownLoad

چند برنامه كم ياب

Chage Pass

SuPeR iGGy 238

BoOteR 238

Skin For Y!Messenger

ياهو مسنجر فارسي دانلود کنيد

YahoO! Messenger Farsi

برنامه هايي جهت پيدا کردن پسورد-

شماره تلفن و

 Ip کسي که با او چت ميکنيد

Decode-trillian-pwds

Dummyv1.5

HangUpModem

MailBoomb

Modemspy

MsngerV4

Passmaker

PasswordVisible2002

Pi_v1.0

SC-PassUnleash

Smtpuc

TrillPasswsrc

Ipm1

اين برنامه ها براي بدست آوردن پسورد

آيدي ـ ايميل و پسوردهاي ويندوز ميباشند

Accesspv

Adrenaline_v3.1

Cain25b12

Crackbar2003-v22b

DateListForL0pht

Dialupass2

Dummylockv2

Dummyv1.5

MailForce2.4

Ntxp2k-cracker

POP3BruteForcer

Pqwak

Qwhack2beta

QWHack10

RachitWindowsKeygen

wwwhack

اينا هم بمبر و بوتر هستند ( بوم بوم بوم بوم بوم بوممممممممم)

15Bomber

ACHOO3

AddBuddie

AdTurbo

Anonview

AssimulaterBeta6

AUTORESPOND

Bazalba

BLOCKER

Blueescreenbooter2

BOOTERQ

Bot

bud

c0rruption

CRIMINALMSN

Cryption Bomber

Destruction

DIGITAL_HYBRID

EXTERMINATIONFULL

EUTHAN

Ghetto

Hamekare

IDFactory

iLLeet_VoX_1.2

INTERVENE

INTERVENETD

KNOTZSIMZ

LAGTECH

LockDownPro

m4d_50_PmBomber

MarKus-Java8.3

MarkusVoice

Mod_Peanut

Chaos WorriorZ

Profiler

RifRaf

SILENCE

Silencer

Silent Bomb

Silent Bomb 2

SILENT_OVERLOAD

Silver

StatWizard

Stonewall

SuperBoot3

VB6-RNF

YahooIDUnlockerBeta

YahQuest 3

YahSee

YBlueSt

YBomber

YFucker

YInivter

Yofi

برنامه هاي جانبي ياهو 

Ypager

   Yahoo Messenger 5.6

Yaho0f

Y_Status_Bot

Y_Funky_Stats

Torch_Lagger

SongStat_2

SongStat

Satellite chat

ReMoVeR

PasswordChanger

 Password_Changer 

NaRcOTic_IP_Stealer

Multiyahoo   

Mcniglet

Hamekare

 Freaks_IP_Fetcher

 Farcq

Fakeypager

Fake

Diss_missal1

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه

به قول یکی از بچه ها بای تا های

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/11/18ساعت 2:33  توسط مسعود | 

 

عمری که گذشت



به سیاهی گذشت

روز های آفتابی

به تمنا گذشت

لحظه هایی تنهایی

آنچه بود

اگر چه نا خواسته

تقدیر ما بود

که از گهواره

با اولین گریه

یا اولین خنده

شایدم با تکلم اولین واژه حسرت

بر طالعم نشست و حاصل

                                 عمریست که گذشت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/10/27ساعت 1:44  توسط مسعود | 
 

 اینم سری جدید علایم اعتیاد به اینترنت

واقعا شما هم اینطوری هستین

  1. ساعت 4 صبح كه از خواب بيدار شده‌ايد و براي آب خوردن به طرف آشپزخانه مي‌رويد در بين راه Emailهايتان را چك مي‌كنيد.
  2. وقتي مودم را خاموش مي‌كنيد احساس پوچي مي‌كنيد، مثل اينكه عزيزي را از دست داده باشيد.
  3. تصميم مي‌گيريد يكي دو سالي بيشتر در دانشگاه باشيد فقط بخاطر دسترسي رايگان به اينترنت.
  4. در نامه‌هاي پستي هم از Smiley (مثل (-: ) استفاده مي‌كنيد.
  5. وقتي مي‌خواهيد بخنديد سرتان را نود درجه بسمت چپ مي‌چرخانيد
  6. تكاليفتتان را به فرم HTML در‌مي‌آوريد و آدرس آنرا به استادتان مي‌دهيد.
  7. سگ شما هم براي خودش يك صفحه وب دارد.
  8. حتي خوابهاي شبهايتان هم به فرمت HTML است.
  9. سنتان را به صورت 3.x نشان مي‌دهيد.
  10. پسرتان جواد را Java صدا مي‌زنيد.
  11. همسرتان را به اين صورت معرفي مي‌كنيد: aghamon@work.money و ayal@kitchen.com
  12. همه دوستانتان يك @ در اسمشان دارند.
  13. از اينكه در يك آگهي ترحيم نمي‌توان آدرس Email جديد مرحوم را نوشت ناراحت هستيد.
  14. تنها ارتباطتان با افراد منزل از طريق Email است.
  15. انتخاب بين پرداخت قبض آب و هزينه اشتراك اينترنت آسان است، بايد مدتي بي‌آبي را تحمل كرد.
  16. خانمتان يك كلاه گيس بر روي مانيتور مي‌گذارد كه به شما يادآوري كند كه او چه قيافه‌اي دارد.
  17. بر روي كنترل تلويزيونتان هم Double Click مي‌كنيد. ...نيمي از سفرتان را در هواپيما در حالي طي مي‌كنيد كه كامپيوتر كيفي‌تان را به روي پاهايتان و بچه‌تان را در جعبه بالاي سرتان گذاشته‌ايد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1383/10/18ساعت 1:33  توسط مسعود | 
 

نامه مادر گضنفر به پسرش...........

 

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

 

خداییش من که خیلی حال کردم اگه تو هم حال کردی یه نظر  بده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/10/16ساعت 3:5  توسط مسعود |